بیانیه فمینیست های آذربایجان به مناسبت روز جهانی زن/ بیز فمینیستلر

در ٨ مارس به بزرگداشت تاریخی نشسته ایم که از اعتراض زنان کارخانه نساجی در آمریکا آغاز شد، با فعالیت زنانی چون زتکین جهانی گشت و امروز انتظار آن می رود توانایی به دوش کشیدن اندوخته تجارب متفاوت زنان را داشته باشد. ٨ مارس که دربردارنده پاره ای از تجربه زنان در رویارویی با سرمایه داری افسارگسیخته و تجارب ارزشمند دیگر است و اکنون راهگشای اِبراز وجود ماست تا در جامعه ای که تجربه مدرنیته اش مبتنی بوده است بر انکار هویت، فرهنگ و تاریخ های متفاوت، به جستجوی هویت و تاریخ و تجارب خود برآییم. بازخوانی تاریخ به دست زنان، با فراهم کردن زمینه برای زیر سؤال بردن هویت های شکل گرفته در مناسبات قدرت، راه به بازتعریف گفتمان ها، هویت ها، اشتراکات و افتراقات گشوده و بدین ترتیب با ارایه درک عمیق تری از ساختارها و نظام ها، تغییر سامانه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را ممکن ساخته است. گرچه در این فرایند روایت های کلان مرد محور از تاریخ، به واسطه تاریخنگاران فمینیست واسازی شده، در تاریخ زنان نیز با به سخن درآمدن زنان شرق، زنان فرودست و زنان به حاشیه رانده شده در سیر شکل گیری روابط قدرت مبتنی بر جنسیت، طبقه، نژاد، قومیت و ملیت از وجود سلسله مراتب متفاوتی بین زنان پرده برداشته شده است.

جوامع تمامیت خواه، آبستن جنبش هایی هستند، هر چند خواهان تغییر، ولی فارغ از اصول و مرزبندی با مناسبات قدرت و گفتمان های مسلط. در فضای سیاسی حاکم، اساس جریانات مختلف را نه نقد بنیادین قدرت، که حذف و تضعیف گروه های مخالف تشکیل می دهد. بدین ترتیب از سویی شاهد هستیم سیاستمداران و فعالانی داعیه دار حقوق بشر شده اند که در مسائل مربوط به ملت های به حاشیه رانده شده در ایران یا خاموشی گزیده اند و یا با پنهان کردن لایه های قدرت از “امکان تفاسیر متفاوت از تحقیر و توهین” سخن می گویند و از دیگر سو روشنفکرانی بر مسند تولید دانش نشسته اند که قلم در راه حذف گروه های متفاوت می فرسایند. برآیندِ این وضعیت، مسلط شدن استانداردهای دوگانه ای است که اقشار به حاشیه رانده شده را مجبور به پاسخگویی در قبال زن ستیزی و دیگر ستیزی نمایندگان تحمیلی خود می کند تا با هزینه کردن از هویت اجتماعی خود بهای اندیشه های ارتجاعی را به صورت مضاعف بپردازند. هرچند اصحاب قدرت با چیرگی بر رسانه ها، واقعیت را به خواست خویش شکل می دهند ولی چنین چالش هایی فرصتی برای بازنگری خط مشی و اخلاق سیاسی گروه های مختلف است. فرصتی برای تاکید بر این أصل که هویت حرکت آذربایجان نه در تضاد با گروه ها و افراد و نه در تقابل با تعلقات ملی و قومی متفاوت، که در برابر جریانات و گفتمان های تمامیت خواه و غیر دموکراتیک تحقق می یابد. مسئله آذربایجان و اشتراک و افتراق این جنبش با دیگر جریانات، حول محور آزادی خواهی، برابری و مبارزه با توتالیتاریسم تشکل می پذیرد. جریاناتی غیر این نمی تواند و نباید جسارت نه تنها نمایندگی، حتی نزدیکی به حرکت و گفتمان آذربایجان را داشته باشد. حقوقی که در آذربایجان تضییع شده است هرگز توسط چنین اندیشه ای احقاق نخواهد شد.

مسئله زنان هرچند در فضای سیاسی آذربایجان جایگاه خود را کم و بیش یافته است ولی رویدادهای اخیر نشان داد که با وجود مشارکت زنان در فعالیت های سیاسی-اجتماعی، فضای سیاسی بی توجه به پیشینه مبارزات برابری خواهانه در تاریخ معاصر خود، هنوز مقوله جنسیت و زنان را به عنوان ابزار اجتناب ناپذیر در تحلیل ها و سیاستگذاری های خویش دخیل نکرده است. این در حالی است که جریان های روشنفکری برخاسته از آذربایجان از اواسط قرن نوزدهم میلادی همواره پیشرو تغییر در وضعیت زنان بوده اند. مسئله زنان چنان در تار و پود مناسبات اجتماعی و فردی تنیده است که به حق در جایگاه یکی از أساسی ترین رویکردهای معطوف به نقد بنیادین روابط قدرت نشسته است. بدون این مهم، نه فقط نیمی از جامعه نادیده گرفته می شود، که تحلیل ما از تمامی مناسبات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بار ایدئولوژی مردانه را بدوش خواهد کشید. این درحالی است که تحولات اخیر در خاورمیانه نشان داد زنان تا چه حد در مرکز سیاستگذاری ها و برنامه ریزی های ملی و تغییرات سیاسی و اجتماعی قرار دارند، تا جایی که نحوه بازنمایی زنان به ابزاری برای مشروعیت بخشی به جنبش های مختلف تبدیل شده است. زنان فعال در آذربایجان با اتکا بر حافظه تاریخی خود، با آگاهی از اینکه زنان هم به عنوان بازتولیدکنندگان بیولوژیک و هم ناقلان و حاملان فرهنگ همواره در مرکز سیاستگذاری های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی قرار گرفته اند، بار دیگر بر ضرورت آگاهی جمعی زنان نسبت به رابطه قدرت و جنسیت تاکید کرده و ناقد هرگونه جنبش و یا گفتمانی است که فاقد رویکرد ساختارشکنانه به مسائل مربوط به جنسیت باشد.

فعالین زنان آذربایجان، با اجتناب از نگرش تک بعدی به مسائل، بر ضرورت پرداختن به مسئله محیط زیست نیز تاکید کرده و همسو با اکو فمینیست ها، بر حق دسترسی به آب و مدیریت آن، به عنوان اصلی ترین رکن حقوق بشر و محافظت از تالاب‌ها و دریاچه‌ها به عنوان یکی وظایف اصلی دولت پای می فشارند. بر کسی پوشیده نیست که فقر، مهاجرت اجباری و توسعه نیافتگی اولین قربانیان خود را از زنان و کودکان می گیرد. در این میان، خشکیدن دریاچه ارومیه و عوارض آن و بادهای نمکی حاصل از آن، در حال تبدیل شدن به فاجعه ای در سطح منطقه است که در صورت عدم رسیدگی عاجل به معضلی ملی تبدیل خواهد شد و مهاجرت‌های گسترده را در پی خواهد داشت. با توجه به اینکه زنان آخرین مهاجرت‌کنندگان هستند می‌توان عمق تاثیر این فاجعه زیست محیطی بر زنان و کودکان را حدس زد.

فعالین زنان آذربایجان، ضمن ابراز نگرانی عمیق خود ا ز این بحران زیست محیطی،  بار دیگر مخالفت خود را نه تنها با ستم و تحقیر مبتنی بر جنسیت، که تحقیر هرگونه تفاوت ها اعلام داشته و با فاصله گیری از جریاناتی که هم صدای گفتمان مسلط هستند، بار دیگر بر اصول خود مبتنی بر احقاق حقوق زنان، آزادی خواهی، برابری طلبی و احترام به حقوق بشر تاکید می کنند.

By