بدن

موضوع  رضایت از بدن و اعتماد به نفس یکی از مسائلی که در سالهای اخیر  مورد توجه بسیاری قرار گرفته است، واقعیت این هست که دنیای ما هنوز پر از کلیشه ها و  استروتایپها و و انتظارات  غیر واقعی است.

زمان آن فرا رسیده این انتظار از بدن زنان و ظاهر انها تغییر بکند و به جای تلاش برای تغییر وجود خودمان بر اساس استانداردهایی که تلاش دارد زنان را به شکل و فرم مورد نظر خود درآورد، بکوشیم تا تفکر و نگرش خودمان را از وضعیت ظاهر خودمان تغییر دهیم.

گردانندگان وبلاک پنینگتون به عنوان گروهی که تنوع ظاهری و اندام را حمایت می کند بر روی این مسئله تمرکز کرده است تا نشان دهد که زیبایی، قدرت، اعتماد به نفس بدون در نظر گرفتن سایز و اندازه و بلندی قابل حصول است.

#iwontcompromise#یا “تسلیم نخواهم شد،” جنبشی است  با شعار ” آنچه را که دوست دارم انجام می دهیم” ، این جنبش تلاش دارد میزان لذت بردن از زندگی و نه محدودیت های  و  قضاوت غیر را ملاک قرار دهد.

به جای محاصره خودبا ترس از قضاوت دیگران ، تلاش کمنیم تا به جامعه نشان دهیم زنان فارغ از ظاهر و کلیشه های موجود توانایی هایی دارند و با این توانایی ها جامعه را تحت تاثیر قرار داده و از بند کلیشه های رایج رها کنیم

منبع: penningtons

ترجمه : ترکمن گمیچی

 

وادار شدم با دروغ زندگی کنم و از  این موضوع نفرت دارم

برگردان : مرمر مشفقی

“آنها عاشق هم بودند”. این را دکتر مایکل گودمن، پزشک ارشد انجمن ریِل سِلف درباره زوجی در مطبش میگوید. داستانشان، روایتِ آشنایی است. پسر دختر را میبیند، عاشق هم میشوند، قصد ازدواج دارند، اما دراین مورد ازدواج انتخاب آنها نیست.
دکتر گولد من توضیح میدهد: “دختر در سن ازدواج است و خانواده اش در عربستان سعودی تصمیم گرفته اند که او ازدواج کند. دلش میخواهد که داماد همان دوست پسرش باشد. پسر هم میخواهد که با او ازدواج کند، اما راه موجود این است که خانواده پسر به خواستگاری بروند و ازدواج آن دو کاملا مرتبط با تصمیم خانواده هاست.”
دکتر گودمن یکی از مشهورترین پزشکان جراحی های زیبایی زنان در آمریکا است که در حال حاضر ترمیم تاج واژن (پرده بکارت) را نیز انجام میدهد.
در کمتر از سی دقیقه، و با قیمتی بین ۲۰۰۰ و ۴۵۰۰ دلار، تاج واژن ، غشا نازکی که در واژن زنان قرار دارد و در برخی فرهنگ ها نشانه بکارت ( نداشتن سکس پیش از ازدواج) است، را بازسازی میکند. تفکر سنتی اینگونه است که اگر یک زن باکره باشد باید در شب ازدواجش و هنگام پاره شدن تاج واژن خونریزی داشته باشد. برای آنها که تمایل و اعتمادی به خرید محصولات اینترنتی و مصنوعی ندارند، جراحی تنها انتخاب است.
این زوج سعودی دکتر گودمن را انتخاب کردند زیرا از آینده خود اطمینان نداشتند. انها سکس خارج از ازدواج داشته اند و میخواستند مطمئن شوند که خانواده هایشان هرگز متوجه این موضوع نخواهند شد. ” اگر پسر همانی باشد که خانواده دختر به عنوان همسر آینده اش انتخاب میکنند مشکلی نیست و نیازی ندارد که خونریزی داشته باشد” دکتر این را میگوید و ادامه میدهد: ” اما دختر نمیداند که قرار است با چه کسی ازدواج کند. ممکن است این پسر نباشد، پس او باید جراحی را انجام بدهد که امیدوار است به آن نیازی نداشته باشد”
ایستاده بر لبه پرتگاه
دکتر گودمن از نتیجه داستان زوجها خبر ندارد. در واقع، در دهه اخیر که او ترمیم تاج واژن را به کارهایش اضافه کرد، موقعیتهای کمی پیش آمد که بفهمد چه اتفاقی بعد از جراحی افتاد. یکی از دلایل آن این است که این عمل یک موضوع فوق سری است. بیشتر پزشکان جراحی را با بی حسی موضعی انجام میدهند که دختر نیازی به همراهی دوست یا خانواده نداشته باشد و به همین علت پرس و جو بعد از جراحی تقریبا غیر ممکن است.

“آنها بسیار نگران و مضطربند . خطر آبروریزی خانوادگی، عرف جامعه، و حتی آسیبهای فیزیکی بالاست. آنها در لبه پرتگاه قرار گرفته اند”

این حقیقتی بود که ازل احمدی زمانی که برای پایان نامه کارشناسی ارشدش در ایران تحقیق میکرد با آن رو به رو شد. احمدی که در حال حاضر دانشجوی دکترا در دانشگاه جان هاپکینز است، زمانی که دانشجوی آکسفورد بود چندین ماه را در تهران گذراند. وی با ۵ پزشک که جراحی ترمیم تاج واژن را – که به صورت رسمی غیر قانونی نیست اما تابو باقی مانده- انجام میدادند مصاحبه کرد.

یکی از پزشکان مصاحبه شده، خط تلفن جدایی برای زنانی که دنبال ترمیم هستند دارد. پزشک دیگر خانه های متفاوتی اجاره کرده تا بتواند جراحی را در آنها و خارج از مطب اصلی انجام دهد. دکتر سوم یک تکه مو روی در کلینیکش گذاشته، اگر مو در طول شب تکان بخورد او میفهمد که کسی وارد شده. ” او پارانوید داشت اما در عین حال از نظر اخلاقی خودش را موظف میدانست که این جراحی ها را انجام بدهد” این را احمدی میگوید.
پزشکان احساس میکنند که اگر جراحی ترمیم تاج واژن را انجام ندهند، بیمارشان را در معرض خطر قرار میدهند. یکی از متخصص زنان به احمدی گفت که او با انجام دادن این جراحی “مانع از به وقوع پیوستن یک اتفاق مرگبارمیشود” – در واقع زن را از عفونت هایی که ممکن است در صورتی که نزد افراد غیر مجاز جراحی شود و یا درشدیدترین حالت قتل ناموسی در مناطق بسیار سنتی و محافظه کار، نجات دهد.
احمدی می افزاید: “اگر تو با وجود تمام خطرات این کار را انجام بدهی، یا بخاطر فشار فرهنگی و اجتماعی است یا خطر امنیت جانی ات”
چه کسانی متقاضی جراحی ترمیم تاج واژن هستند؟
دو قشر برای عمل ترمیم بکارت میایند، یک: زنانی که میخواهند بکارتشان (یا چیزی شبیه به آن) را به معشوقشان هدیه کنند. دکتر مارکو اِی. پلوسی سوم، از نیوجرسی درباره این دسته افراد میگوید: آنها فقط میخواهند تجربه کنند!

اما دسته دوم که رایج است از همان گروهی اند که در داستان دکتر گودمن خواندیم. آنها در سالهای انتهایی نوجوانی یا بیست سالگی شان هستند. از لحاظ فرهنگی محافظه کار، و احتمالا قرار است ازدواجی که خانواده ترتیب داده داشته باشند. آنها در آمریکا بزرگ شده اند یا برای تحصیل و کار مهاجرت کرده اند، و حالا قرار است برای ازدواج به کشور خود برگردند. به صورت کلی، آنها زیر تیغ این جراحی برای همه کس و همه چیز به جز خودشان میروند.

دکتر پولسی میگوید: این جراحی متفاوت از جراحی های پلاستیک دیگر است. برای جراحی های دیگر میشنوم: من برای خاطر خودم این کار را میکنم، اما درباره ترمیم بکارت من هرگز این جمله را نشنیدم، حتی برای یک بار!

وی می افزاید: البته، میشود بحث ” فرهنگ آنها را وادار به این کار میکند” را برای هر عمل جراحی زیبایی داشته باشید، اما برای ترمیم بکارت خیلی متفاوت است.
“مردم میگویند که یا درست است یا غلط. من فکر میکنم این بیش از اندازه ساده تفسیر کردن این موضوع است”. این را احمدی میگوید و ادامه میدهد: “داستانهای این زنان بسیار پیچیده است. وضعیت هم بسیار پیچیده است. من از دو گانه سازی خوب ، بد ، صحیح و غلط پرهیز میکنم. این مسئله پیچیده تر از این حرفهاست.”

مذهب چقدر سهم دارد؟
برخلاف تصور رایج، مذهب همیشه بزرگترین نقش را بازی نمیکند. احمدی که خودش ایرانی – آمریکایی است میگوید: ترمیم بکارت یک اتفاق عجین شده در فرهنگ است که زنان خاورمیانه به خوبی از ان اطلاع دارند. این جراحی تنها توسط زنان طبقه مذهبی انجام نمیشود، بسیاری از کسانی که زیر تیغ جراحی رفته اند و در تحقیق احمدی بوده اند سکولار شناخته میشوند. یا تنها مختص زنان که وارث فرهنگ خاورمیانه ای هستند نیست.
اضافه میکند: “این یک پدیده منحصر به ایران و خاورمیانه نیست” و اشاره دارد به مراجعه کنندگان جراحی ترمیم در میان کاتولیک های محافظه کار آمریکای لاتین تا آمریکایی های ارتودوکس در جنوب. احمدی اعتقاد دارد “ترمیم بکارت، مسئله ای است که زنان بسیاری از هر طبقه اجتماعی و اقتصادی با آن درگیرند. این مسئله ای نیست که تنها به یک طبقه مذهبی یا قومی خاصی محدود شود. یک موضوع عمیقا ریشه دار است.”

شاید مسخره به نظر بیاید، اما به هر حال، تاج واژن دست نخورده تضمینی برای اثبات باکرگی ( در اینجا به معنای سکس نداشتن پیش از ازدواج) نیست. دکتر پولسی کسی که ۱۵ سال جراحی ترمیم تاج واژن را انجام داده توضیح میدهد که تاج واژن یک غشا بسیار ظریف با تعداد کمی مویرگهای خونی است. تعداد مویرگهای خونی به صورت قابل توجهی از زنی به زن دیگر متفاوت است.
این به این معنا است که حتی به وسیله جراحی بازسازی شده، تاج واژن ممکن است باز شود بدون اینکه آسیبی ببیند یا آسیب ببیند بدون اینکه خونریزی داشته باشد. در واقع، زنان بسیاری به صورت تصادفی واز طریق فعالیتهای معمولی مانند سوار کاری یا دوچرخه سواری یا استفاده از تامپون ، تاج واژنشان، خیلی قبل تر از اینکه سکس داشته باشند آسیب میبیند( توضیح مترجم: در این مورد اختلاف نظر است)

مسئله ای که این موضوع را پیچیده تر میکند این است که هیچ تعریف دقیق علمی از تاج واژن درست و سالم در اختیار نیست. ” یک غشای کشسان، که با رشد زنان به اشکال مختلف در میاید” این رادکتر پولسی میگوید و ادامه میدهد: “پیدا کردن یک تاج واژن بی نقص درست مانند دنبال اسب تک شاخ گشتن است. ”

پس در حالی که جراحی ترمیم بکارت به صورت ذاتی در نقطه مقابل دیگر جراحی هاست زیرا آنطور که دکتر گودمن اشاره میکند: میخواهی شرایطی ایجاد کنی که این زنان حتما خونریزی کند” اما ممکن است این خونریزی اتفاق نیفتد هرچقدر هم یک پزشک حاذق باشد.

احمدی میگوید: به نظرم زنان باید نسبت به این مسئله آگاه باشند و آماده باشند. فقط از خودشان سوال کنند: چه کار کنم اگر این جراحی کارساز نبود؟

چندبار امکان خطا هست؟ کسی نمیداند. بدلیل تقاضای سری بودن این جراحی از سوی متقاضی.، پزشکان معمولا پیگیری نمیکنند، و این باعث میشود که پزشکان نتوانند مطالعات پزشکی که با استانداردهای این موضوع همخوانی دارد انجام داده و به سوالات موجود پاسخ درست بدهند.
بهترین راه انجام عمل ترمیم چیست؟ کدام نتیجه بهتری دارد؟ کدام احتمال کمتری برای تشخیص داده شدن دارند؟ همه اینها سوالاتی است که کسی نمیتواند پاسخ بدهد. آیا یک ماه قبل از سکس؟ سه ماه؟ شش ماه؟ کسی نمیداند.

دوره درمان
تنها موردی که پزشکان اتفاق نظر دارند اهمیت مدت زمانی است که زن برای بهبودی بعد از جراحی به خودش میدهد. محل تازه جراحی شده خونریزی نمیکند. پزشکان به مراجعه کنندگان پیشنهاد میدهند که حداقل شش هفته بین جراحی و سکس فاصله باشد تا کسی متوجه موضوع نشود. هرچه زمان بیشتر، بهتر. بخصوص اگر چیزی این وسط اتفاق افتاد مانند انجام تست بکارت توسط دیگران پیش از ازدواج.

وقتی یکی ازمراجعه کنندگان به دکتر گودمن گفت که قرار است توسط امام مورد معاینه قرار گرفته تا بکارتش مورد تایید قرار بگیرد، دکتر تکنیک جراحی اش را تغییر داد تا خطوط جراحی و بخیه ها قابل رویت نباشند. وقتی قرار است پس از عمل جراجی معاینه و ثدور گواهی بکارت صورت بگیرد٬ که مشخص میکند یا زن سالم است ( تاج واژن آسیب ندیده) یا سالم نیست (تاج واژن آسیب دیده)، زن به هفته ها و ماهها برای بهبودی نیاز دارد.

در حال حاضر مشخص نیست که سالانه چه تعداد جراحی ترمیم در آمریکا اتفاق میفتد. اما پزشکان میگویند که یک سیر ثابت را طی میکند. در ایران، یک متخصص زنان به احمدی گفته که در ماه بین ۱۰ عمل ترمیم انجام میدهد. دکتر پولسی در نیوجرسی ماهانه سه الی چهار مورد دارد و با اینکه این کار جزو معدود جراحی هاییست که انجام میدهد اما میزان متقاضیانش ثابت است.

هپی_دی، دختر ۱۹ ساله ای که نمیخواست نامش فاش شود، به اصرار خانواده اش وادار به انجام جراحی ترمیم بکارت شد. او میگوید خانواده اش ترتیب همه چیز را دادند زیرا به سکس پیش از ازدواج اعتقاد نداشتند.

او تعریف میکند: من با حالات اضطرابی بعد از جراحی دست و پنجه نرم میکردم. احساس میکردم که نمیتوانم دیگر عاشق کسی باشم، به کسی که برایم اهمیت دارد نزدیک شوم، و وادار شدم که با یک دروغ زندگی کنم. من فقط احساس کردم مورد خشونت قرار گرفته ام و از آن متنفر بودم”

سالها بعد از جراحی بود که او به کلینیک ریل سلف مراجعه کرد تا درباره درمان بخیه های جذب نشده صحبت کند. او نمیخواست نزدیکی کند، زیرا احساس شرم داشت که بخیه های زیادی آنجا دارد.

هپی دی به زنان دیگر در وضعیت مشابه میگوید: با آنها احساس همدردی میکنم. توصیه من به انها این است که صادقانه زندگی کنند. در این دوره زمانه، زنان نباید با ترس زندگی کنند. نباید طبق تفکرات سنتی پوسیده خانواده، بستگان و جامعه مذهبی شان شان زندگی کنند. کسی که فرد مناسب شماست شما را همانطور که هستید با هرگذشته ای میپذیرد. ترمیم بکارت، و زندگی با یک دروغ رابطه شما را قوی تر نمیکند. من به تازگی متقاعد شدم که یک رابطه که بر روی دروغ و فریب باشد ماندگار نخواهد بود، و شخصی که واقعا و بدون خودخواهی شما را دوست دارد قطعا برایش قابل درک خواهد بود که اولین نفر زندگی شما نباشد.

منبع: ری یل سلف و فیمینیسم روزمره

براساس برنامه تلویزیونی Kalla از کانال TV 4 برخی از مراکز پزشکی در شهرهایی نظیر مالمو، آزمایش بکارت را انجام می دهند.

براساس میثاق های بین المللی، انجام دادن آزمایش بکارت دختران، خلاف موازین حقوق بشر است.

از سوی دیگر، امروز چند حزب سیاسی در منطقه اسکونه به این موضوع واکنش نشان داده اند. مشخصا حزب لیبرال مردم، درخواست کرده که تحقیقاتی در خصوص کار پزشکانی صورت بگیرد که اینگونه آزمایش ها را انجام داده اند.

این حزب همچین درخواست کرده که تدابیری اندیشیده شود که دیگر تست بکارت صورت نگیرد.

منبع:رادیو سوئد

12042854_10200857418713608_2449216727024637015_n

نظر به قوانین خانواده و وظایف زن و شوهر نسبت به یکدیگر در قوانین اسلام و قوانین مدنی و جزایی در جمهوری اسلامی برخی مهریه و نفقه را به عنوان ما به ازائ حقوقی می دانند که زن به واسطه ازدواج از خود ساقط می کند . تعداد نسبتا بالای کسانی که چنین ادعایی را مطرح می کنند و میزان اصرار آنها بر عادلانه بودن چنین نظام اجتماعی نگارنده را به این واداشت توضیحاتی در مورد فلسفه مهریه و همچنین قالب قانونی آن برای اثبات تبعیض آمیز بودن چنین قوانینی به رشته تحریر درآورد.

سوال  این است که آیا مهریه واقعا وجه معادل این حقوق است؟

برای پاسخ به این سوال قبل ازبیان وظایفی که زن نسبت به مرد بعهده دارد و یا بعبارتی قبل از بیان حقوقی که زن به محض ازدواج از خود ساقط می کند بپردازیم باید دید واقعا مهریه در قانون چگونه تعیین و الزام آور می شود.

صرف نظر از دلایل در نظر گرفتن مهریه در اسلام و نیز دلایل تبدیل شدن آن به یک امر پذیرفته شده  از سوی اکثریت قشر های اجتماعی فارغ از اعتقاد خانواده هابه التزام و رعایت احکام اسلامی  باید دید که اساسا مهریه از لحاظ قانونی به چه شکلی و در چه شرایطی بر ازدواج موثر می شود؟

در واقع قانون و شرع اسلام، برای مهریه، مقداری معین نکرده است تا هیچ مانعی برای ازدواج ایجاد نشود؛ زیرا اگر میزان اندکی مشخص می شد، ممکن بود افرادی توان پرداخت همان مقدار را هم نداشتند واز ازدواج محروم می شدند.

در اینجا لازم است مروری داشته باشیم بر انواع مهریه از دیدفقه اسلامی.

1.مهرالمسمی: مهری است که به وسیله زوجین در ضمن عقد تعیین می شود .

2.مهرالمثل: اگر در نکاح دائم مهر تعیین نشده باشد، یا مهریه باطل باشد وقبل از تعیین مهر المسمی بین زوجین نزدیکی واقع شود، زن مستحق مهر المثل است. این نوع مهر با توجه به ملاحظه حال زن و صفات او از قبیل سن، بکارت، نجابت،عفت، عقل، ادب، شرف، جمال، کمال واضداد اینها تعیین می شود؛ بلکه هر چه که عرفا وبه طور عادی در بالا بردن مهر ونفقه موثر است، ملاحظه شده وبر این اساس مهریه او تعیین می شود .

3.مهر المتعه: هرگاه درعقد نکاح دائم مهریه تعیین نشده باشد وشوهر قبل از نزدیکی وتعیین مهر المسمی زن خود را طلاق دهد، زن مستحق مهر المتعه خواهد بود .در اینجا مرد با توجه به شئون ودارایی وثروت خود چیزی از آن دارایی ویا مبلغی را به زن پرداخت خواهد کرد، به این نوع مهریه در آیه 236 سوره بقره ،اشاره شده است.

4.مهرالسنه:مهری است که پیامبر (ص) برای حضرت زهرا (س) وهمسران خود تعیین فرموده است که میزان آن پنجاه دینار، معادل پانصد درهم نقره است وبه پول امروز تقریبا پانزده مثقال طلا می شود.

هرگاه بعد از تعیین مهر المسمی وقبل از نزدیکی، مرد بخواهد زن را طلاق دهد، نصف مهر به زن تعلق می گیرد که در آیه 237 سوره بقره به آن اشاره شده است.
با این توصیف از تعریف مهریه و الزام آور بودن آن در می یابیم “مهریه” یک “امکان بالقوه” است که در صورت توافق در میزان یا چگونگی آن “بعد” از جاری شدن عقد نکاح تبدیل به یک “حق” شده و الزام آور می شود.
بعبارت دیگر مهریه به خودی خود با عقد نکاح همبسته نیست بلکه در صورت توافق، بالفعل می شود. اما وظایف که بر عهده زن قرار گرفته ویا حقوقی که زن در هنگام ازدواج از خود ساقط می کند[1] نه بر اساس توافق طرفین بلکه به صورت پیش فرضی قبول شده در روح ازدواج توسط قانون گذار گنجانده شده.

به سهولت می توان دید که قانون گذار از طرف مرد وظایف زن در اطاعت کامل (یعنی واگذاری حق بدن و خق ارداه و تصمیم ) را در نفس ازدواج قرار داده است و مرد را برای تفیض این حقوق آزاد گذارده است تا در صورت تمایل بخشی و یا تمام آن را به زن واگذارد که این خود نشان از روح نابرابری در یک ارتباط دو طرفه است که نهایتا مرد را صاحب حقوقی می داند که می تواند در اختیار گرفته و یا واگذار نماید، اما در مورد زن حق مهریه به صورت پیش فرض در ازدواج گنجانده نشده است و در صورت توافق و تعیین مقدار آن بعد از عقد نکاح الزام آور می شود.

با توجه به تعریف مهریه و شرایط الزام آور شدن آن می شود چنین استنتاج نمود که در اسلام  مهریه و نفقه ما با ازای تمکین زن از مرد است، اما آیا فراگیر شدن اجتماعی این موضوع نیز همان دلایل را در خود نهفته دارد؟

بر اساس واقعیت های دنیای امروز اختیار و ارداه یک انسان و حق مالکیت یک انسان بر بدن خود با هیچ توافقی قابل تفیض نیست و به تبع ان هم هر نوع تبادل مالی بر اساس چنین توافقی غیر قابل قبول است مهریه با هر مبلغی تحت هر عنوانی جبران حقوق انسانی یک زن نمی باشد کما اینکه مقدار و نوع ان هم یک امری اختیاری بوده که بعد از توافق و عقد نکاح لازم الاجرا می شود. اما چرا با این وجود جامعه ای که میل دارد خود را به معیار  های مدرن حقوق بشری نزدیک کند باز هم از مهریه به عنوان ابزاری برای حمایت از زن استفاده می کند؟

باید گفت که دلیل فراگیری شدن مهریه از بعد اجتماعی ورای دلایلی است که اسلام انرا در نظر گرفته است. شاید بشود گفت مهریه جبران بخشی بسیار کوچکی  از تبعیضهای اجتماعی در یک جامعه با قوانین کاملا مردسالارانه است. قوانینی که نه تنها اختیار اشتغال و تحصیل بلکه اساسا اختیار خروج از منزل را در اختیار شوهر قرار داده است. درچنین شرایطی آیا هیچ تضمینی برای ادامه استقلال مالی وجود دارد تا در صورت موفق نبود پیوند ازدواج زن بتواند به زندگی خود ادامه داده و حداقل توان اقتصادی برای پیمودن باقیمانده زندگی خود در اختیار داشته باشد؟! از سویی این قوانین و عرف های حاکم در اجتماع که یکدیگر را یاری می رسانند زن را از لحظه تولد در یک اجتماع مردسالار در موقعیتی فرو دست قرار می دهد. یک زن از لحظه ای که چشم به جهان می گشاید در شرایطی نابرابر مجبور به رقابت است او از انجام بازیها و تحرک های فیزیکی به دلیل محدودیت (قانونی و عرفی) محروم می شود ، برای حضور در مکانها و اجتماعات در مقایسه با پسر به مراتب در موقعیتی ضعیف تر قرار دارد، این محدودیت ها با ورود به مراحل بالاتر به شکلی جددی تر موقعیت زن را در شرایطی نابرابر قرار می دهد، او از امنیت کافی برای حضور در اماکن اجتماعی برخوردار نیست، این وضعیت در مناطق محروم و دور از مرگز به مراتب حادتر و تبعیض امیزتر است، زنی که فرصتهای طلایی خود را از کودکی تا نوجوانی و جوانی از دست داده است تنها راه بقا و ادامه حیات را در داشتن مهریه تصویر می کند.

در واقع جامعه موضوع مهریه را برای تامین حداقل نیازهای اولیه یک زن برای ادامه حیات یک انسان که در طول عمر با تبعیضای فراوان مواجه بوده و خواهد بود  پذیرفته است و  این مسئله دیگر ریشه در دلایلی که مهریه به سبب آن در اسلام تعیین شده ندارد! یعنی تعریف اسلام از مهریه و نفقه به عنوان اجرت نزدیکی جنسی در ذهن انسان امروز به هیچ عنوان پذیرفته نیست بلکه این انسان امروز محصور در مرزهای جغرافیای ایران از این ابزار به عنوان تنها وسیله برای کمک به زن و ادامه دوام و بقا او اصرار می ورزد

با وجود تمام واقعیت های نامبرده یکی از عواملی که به شدت در طبل تبلیغات زن ستیزانه می کوبد دستگاه تبلیغاتی و رسانه ای حاکمیت است. به گزارش مشرق شهلا کاظمي پور در گفتگو با مهر می گوید: “مطالعه انجام شده در 12 استان کشور نشان مي دهد متوسط ميزان مهريه در 30 سال گذشته از 150 سکه به 300 سکه افزايش يافت ” در چنین شرایطی  دستگاه رسانه ای با دست گذاشتن بر حساسیت ها سعی در بزرگ نمایی دارد تا با به رخ کشیدن مهریه های هزار سکه ای و نامعقول که به صورت نقطه ای [2] رخ میدهد این مسئله را را دستمایه تبلیغات زن ستیزانه قرار می دهد و با ایجاد فضایی قطبی، مقاومت در برابر خواسته های برابر خواهانه زنان را به سمت مردان جامعه سوق دهد. این فضای قطبی شده روز به روز عمیق تر وعمیق تر شده و از رهگذر آن تمامیت خواهی راه خود را برای استقرار هر چه بیشتر باز می کند.

. [1]تمکین (پذیرش حق مالکیت مرد بر بدن زن) و عدم خروج از منزل بدن اجازه همسر، حق تحصیل، خق اشتغال و حق طلاق به خودی خود در روح ازدواج حاکم است مگر اینکه مرد رضایت دهد این حقوق رابه زن واگذار کند و یا این اختیار را به همسر خود تفیض نماید

[2] لازم به یادوری است هر پدیده ای انحرافات خود را به دنبال دارد به عنوان مثال تعیین مهریه های بسیار بالا برای دخترانی که گویا منزلت اجتماعی بالاتری دارند از تبعات و انحرافات آشکار در این نظام اجتماعی نیم بند است

ملاحظاتی درباره “تست بکارت”
– براساس قوانین مجا10991416_814128648702099_5726900290542682402_nزات، هر نوع تماس بدنی خارج از ازدواج، میان زن و مردی که به هم محرم نیستند جرم و قابل مجازات است. در نظام قضایی جمهوری اسلامی ایران، انجام آزمایش بکارت نه امری استثنایی و عجیب و غریب، بلکه جزیی روتین و بخشی از گردش کار عادی پرونده زن ازدواج نکرده ای است که به “رابطه نامشروع” متهم شده است. اگر گذارتان به عنوان وکیل یا مرتبط با پرونده، به دادسرای ارشاد تهران بیفتد و چند دقیقه ای در راهروهایش شنونده مکالمات مراجعان باشید، اصطلاح “تست بکارت” را از خیلی ها خواهید شنید. بیشتر زنان ازدواج نکرده ای که به این اتهام دستگیر شده اند، تجربه دردناک، تحقیر کننده، اضطراب آور و غیرانسانی ارجاع به پزشکی قانونی برای انجام تست بکارت را دارند. نظر پزشکی قانونی در اینباره از سوی قاضی به عنوان یکی از ادله صدور حکم استفاده می شود.
– انجام آزمایش بکارت در مورد زندانیان سیاسی زن، از آن جهت که به اتهام فعالیت‌ها یا عقایدشان دستگیر شده اند، جنبه تحقیرآمیز بیشتری دارد اما این، از بار تحقیرآمیز و غیرانسانی اصل قضیه، یعنی اینکه در سی و چند سال گذشته تعداد بیشماری زن، مورد آزمایش بکارت قرار گرفته اند، کم نمی کند.
– طرح اتهامات اخلاقی، انجام آزمایش بکارت و یا تهدید به انجام آن به منظور اعمال فشار و تحقیر زندانیان سیاسی زن، از دهه 60 تاکنون سابقه داشته است. حداقل سه زندانی سیاسی زن دهه 60 از دیروز و با انتشار خبر مربوط به اعزام آتنا فرقدانی در تاریخ 21 مرداد 1394 برای انجام تست بکارت و بارداری، که خود وی خواستار انتشار آن شده بود، در اینباره نوشته اند. یکی از آن‌ها، مینو همیلی، چنین شهادت داده است: ” تست بکارت در سال61 و در زندان قم بر روی ما هفت زندانی سیاسی تبعیدی از زندان سنندج نیز انجام شد.بسیار ترسناک و معلوم نبود طرف دکتر بود یا پاسدار.ما هفت دختر جوان مثل بره های مطیع با سرهای پایین به آن تن دادیم.”
– تکذیب شتاب زده وکیل آتنا فرقدانی (متهم دیگر این پرونده)، که در پرونده مربوط به رابطه نامشروع هیچ سمتی و طبیعتا هیچ اطلاعاتی درباره آن ندارد، نخستین واکنش انتشار خبر بود که با تکذیب برخی از زندانیان سیاسی سابق، همسران آنها و هاله فعالانی که دور “بند زندانیان سیاسی زن اوین” حلقه زده اند، همراه شد. واکنش خانواده، هرچند تاکنون اعلام نشده، اما با توجه به مصاحبه های قبلی آنها که اصرار در اثبات این داشته اند که رابطه ای بین آتنا و وکیل وی وجود نداشته و خواسته اند با این اتهام، “آبروی” او و خانواده اش را ببرند و نیز تکذیب های قبلی‌شان درباره اخبار مربوط به این پرونده، کاملا قابل پیش بینی است.
– اینکه جمهوری اسلامی، با طرح اتهام رابطه نامشروع بین آتنا و وکیلش، به دلیل دست دادن آنها در زمان ملاقات، قصد تحقیر و آزار وی را داشته هیچ شکی نیست. اما به نظر می رسد، تا اینجای کار، بسیار موفق بوده زیرا گفتمان “آبرو” و “آبروریزی” نزد خانواده، وکیل، و حتی زندانیان سیاسی و برخی از فعالان حقوق بشر خریدار داشته است. تا جایی که برخی از آنها گفته اند: “حتی اگر این خبر تست بکارت صحت داشت نباید منتشر می شد که آبروی آتنا برود.”!
– در این گفتمان بسیار آشنا، بدن زن، حتی اگر فعال باشد، زندانی سیاسی باشد و خود، سخن بگوید، قلمرو خانواده، اطرافیان و جامعه است. مالکیت آن به خود وی تعلق ندارد بلکه همگان صاحب این بدن هستند و پاسبان “پاکی” و “طهارت” آن. این همگان، نه فقط جمهوری اسلامی که با قوانین مجازاتش، دور بدن‌های زنان را خط های ممنوعه کشیده، که گفتمان آن است که تا مغز استخوان منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی نیز نفوذ کرده است. گفتمانی که آتنا را سرزنش می کند که چرا قضیه تست بکارت را خبری کرده و سکوت نکرده و به فکر آبروی خود و خانواده اش نبوده، به جای اینکه نظام قضایی را سرزنش کند که چرا اساسا به خود حق می دهد در خصوصی ترین حیطه زندگی زنان، از جمله زندانیان سیاسی زن دخالت کند. نظام فکریِ همچنان و هنوز مردسالاری که یک سازمان حقوق بشری را که وظیفه اصلی اش انتشار حقیقت، و تمام حقیقت است، سرزنش می کند که چرا “آبرو”ی زندانی سیاسی زن را برده است.
– نکته دردناک قضیه درست همینجاست: تو همچنان از دید جامعه، حتی روشنفکرترین‌هایشان، یک “زن” هستی که وقتی پای بدن‌ات در میان است، ناقص العقل‌تر از آن هستی که بتوانی خودت تصمیم بگیری. تو همچنان، “ناموس قبیله” هستی، حتی اگر فعال‌ترین، شجاع‌ترین و فکورترین باشی.

منبع:  شادی صدر

بر اساس محتوای فیلم انیمیشن جسورانه‌ای که بر اساس مصاحبه‌های واقعی ساخته شده است، تاشتوش، کوکو و نانوش از جمله نام‌هایی است که برخی زنان سوری به واژن‌های خود داده‌اند. این انیمیشن از کارهای گروه ” استيقظَت” است، گروهی که به توصیف خودشان جنبش فمینیستی آن‌لاین سوری است که بر بدن، جنسیت و تمایلات جنسی زنان سوری تمرکز کرده است. نام این گروه به معنی “او بیدار شده است” می‌باشد و هدف آن بلند پروازانه است: الهام بخشیدن به جنبش فمینیستی در کشور جنگ زده سوریه از طریق انتشار اسناد و ویmaya2دیوهای آن‌لاین.

زنان و مردان برانگیخته به وسیله جامعه مردسالار سنتی سوریه، سال ٢٠١٤ استيقظَت را تشکیل دادند. آن‌ها می‌گویند: «مردسالاری، جدای از این‌که زنان را به طور پیش فرض به حاشیه می‌راند، همچنین زنان را صورت دائمی در حالت اضطراب و احساس گناه نگاه می‌دارد. بسیاری از زنان سوری در زندگی شخصی خود مبارزه می‌کنند. آن‌ها کنترل زندگی خود را در اختیار دارند و درباره مسائلی در زندگی خود تصمیم‌ گیری می‌کنند که مربوط به زندگی اجتماعی آن‌ها هستند.» گروهی مرکب از ٣٠ داوطلب که در خاورمیانه و اروپا پخش شده‌اند، روایت‌ها و تجربیات زنان سوری را از طریق مصاحبه‌ جمع‌آوری کرده و سپس آن‌ها را برای الهام بخشیدن به سایر زنان به پیام‌های خلاق تبدیل می‌کند.

این جمع تا حالا دو فیلم کوتاه به نام «شما آن را چه می‌نامید؟» و «چه زمانی من صدای خود را برای نخستین بار شنیدم؟» منتشر کرده است که تاکنون ١٤٠ هزار بار از طریق فیس‌بوک دیده شده‌اند. فیلم «شما آن را چه می‌نامید؟» تلاشی برای بازگرداندن مالکیت زنان بر واژن‌هایشان و از بین بردن شرم درباره تابوی موضوع تمایلات جنسی زنان در سوریه است. استيقظَت در ایمیلی به المانیتور می‌نویسد: «زنان مالکیت واژن خودشان را ندارند. ما کارمان را با دادن نام به واژن شروع کردیم، به طوری که این اندام و دیگر چیزهای مرتبط با آن، می‌توانند مخاطب قرار بگیرند و درباره آن‌ها صحبت کرد.»

اما استيقظَت روی اعضای خود نام نمی‌گذارد. هرچند برخی از اعضای این سازمان در بیروت (شهر محل اقامت من) مستقر هستند اما تماس‌ها و ارتباطات برای مصاحبه منحصرا از طریق ایمیل انجام شد. پس از درخواست‌های مکرر برای انجام مصاحبه رودرو با یکی از نماینده‌گان این گروه، استيقظَت تاکید کرد که تمرکز بر یک فرد، انحراف از هدف نهایی این گروه خواهد بود. این گروه در ایمیل خود می‌نویسد: «استيقظَت همچون شما به عنوان یک روزنامه نگار، به جای گفتن داستان افراد حقیقی، داستان جهان واقعی را روایت می‌کند. بنابراین همچنان که شما ترجیح می‌دهید به جای اینکه خودتان را روایت کنید، روایت دیگران را بازتاب دهید، ما نیز دریافته‌ایم که تمرکز بر یکی از اعضای گروه، شخصی کردن موضوع و البته انحراف از هدف و روایت اصلی ماست.»

فارغ از مقاصد جمعی، استيقظَت همچنین اذعان می‌کند که آن‌ها به دلایل امنیتی نمی‌خواهند نام‌ و هویت اعضا خود را آشکار کنند: «هر کسی به کاری که ما انجام می‌دهیم و روشی که برای ارتباطات خود انتخاب کرده‌ایم، نگاه کند، می‌تواند نشانه‌های روشنی از فضای اجتماعی در سوریه و سایر جوامعی که میزبان سوری‌ها هستند به دست بیاورد … ما در جوامع آزاد زندگی نمی‌کنیم و نمی‌توانیم وانمود کنیم در چنین جوامعی هستیم.»

ویدیوی دوم استيقظَت به ملاحظات اجتماعی موجود درباره نقش زنان در جامعه می‌پردازد. نخستین بخش از سری که «سه‌ گانه صدا» نامیده می‌شود، توصیف و روایت زنان سوری از نخستین باری که احساس کردند با صدای خود توانمند شده‌اند را نشان می‌دهد، در بسیاری از موارد این نخستین بار برای زنان سوری زمانی بود که آن‌ها در تظاهرات علیه رژیم آماده سرکوب سوریه شرکت کرده بودند.

واکنش‌ها به فعالیت این گروه از تشویق مشتاقانه تا محکومیت و سرزنش شدید را شامل می‌شود. یکی از کاربران فیس‌بوک با نام کاربری فادی زیر ویدیوی نخست این گروه با نام «شما آن را چه می‌نامید» نوشته است: «این چیزی است که شما بیدار شدن می‌نامید؟ لطفا به خوابیدن ادامه بدهید.» کاربر دیگر با نام داندون آنا نیز زیر این ویدیو نوشت: «این واقعا شرم ‌آور است. شما باید از خودتان شرمنده باشید.»

دیگران استيقظَت را به خاطر شروع کردن یک بحث انتقادی مشتاقانه تحسین می‌کنند. لامیا شایلی در کامنت خود نوشته است: «نکته خوب این است که هر کسی هم که نظرات منفی و ناموافق نوشته است، ویدیو را تا انتها تماشا کرده است، دوستان خود را تگ کرده و درباره آن بحث کرده است. این مهمترین مساله است.»

از نظر خانم نور کلزه، عکاس خبری سوری که در مناطق مرزی سوریه و ترکیه کار می‌کند، کار استيقظَت با خوش نیتی و قصد خوب انجام شده است، اما اجرای آن ضعیف است. او به المانیتور می‌گوید: «اگر هدف زدن جرقه یک انقلاب فمینیستی در سوریه است، من فکر می‌کنم نباید این قدر شدید شروع شود. ویدیوی «شما آن را چه می‌نامید» در این زمان و این شرایط، خدمتی به هدف “داشتن یک انقلاب فمینیستی” نمی‌کند.» چندین نظر دیگر روی ویدیوی نخست گروه، محتوای همین نظر خانم کلزه را بازتاب می‌دهند و با اشاره به جامعه سنتی سوریه، این نکته را متذکر می‌شوند که فیلم نخست استيقظَت باید کمی کمتر شجاعانه می‌بود.

تجربیات شخصی کلزه با فیلم دوم گروه درباره صدای زنان سوریه مطابقت و مشابهت زیادی دارد. او به عنوان زنی که از روزهای نخست درگیر قیام سوریه بوده، در تظاهرات شرکت کرده است. او مانند یکی از صحنه‌های فیلم اول “سه گانه صدا”، به دلیل خندیدن با صدای بلند مورد انتقاد قرار گرفته است. کلزه می‌گوید تجربیات بسیاری هستند که بیشتر نشان دهنده نیازهای اساسی زنان سوریه هستند و تمرکز بزرگ‌تر گروه استيقظَت باید بر آن‌ها قرار می‌گرفت. اگر این گروه کار خودش را با ویدیوی دوم، که درباره صدای زنان در سوریه است، شروع کرده بود و سپس سراغ موضوعات بحث برانگیز همچون تمایلات جنسی رفته بود، احتمالا بسیاری از انتقادات و سرزنش‌هایی که آن‌ها تا کنون دریافت کرده‌اند، به آن‌ها وارد نمی‌شد.

البته با توجه به این‌که تعداد بسیار زیادی از زنان سوریه اکنون با مشکلات فوری همچون فقدان امنیت، آزار و شکنجه و عدم دسترسی به نیازهای اولیه مواجه هستند، برخی بیننده‌گان ویدیوی نخست به این باور رسیده‌اند که تمرکز استيقظَت بر سکس و تمایلات جنسی نابجا است.

یکی از کاربران فیس‌بوک با نام سلطانه هیام در نظری که روی ویدیوی «وقتی من صدای خودم را برای نخستین بار شنیدم» گذاشته است می‌نویسد: «این مسائل واقعا بی اهمیت و مبتذل هستند و زنان سوری این قدر مظلوم نیستند. چرا شما روی آن دسته از زنان سوری متمرکز نشده‌اید که توسط رژیم بشار بازداشت شده‌اند؟ یا آن دسته‌ای که همسرانشان کشته شده و هیچ نان آوری ندارند؟»

عکاس خبری، نوری کلزه می‌گوید: «ما ضروری است باز باشیم و از خودمان به عنوان زن و نقش خود در جامعه آگاهی داشته باشیم. اما در زمانه جنون و هرج و مرج، شما ناچار هستید از روش‌های هوشمندانه برای نیل به این آگاهی استفاده کنید.»

پرسش‌ها درباره این‌که یک گروه ناشناس کاملا آن‌لاین همچون استيقظَت چه میزان می‌تواند دستاورد داشته باشد همچنان باقی است. با وجود صدها هزار زن سوری که با دسترسی بسیار محدود به اینترنت در اردوگاه‌های آواره‌گان زندگی می‌کنند، دامنه مخاطبان استيقظَت به زنان جوان و تحصیل کرده محدود می‌ماند.

تیم استيقظَت می‌گوید آن‌ها نیز تشخیص می‌دهند که زندگی میلیون‌ها زن سوری “وارونه” شده است، با این حال تاکید می‌کنند که علت این وضعیت، هرج و مرج فعلی حاکم در سوریه است و آن‌ها در این شرایط به جای محدود کردن فعالیت‌های خود می‌توانند از این وضعیت به عنوان یک فرصت استفاده کنند. «ما جنبش خود را به دلیل وضعیت فعلی و یا شرایط دیگر کنار نمی‌گذاریم و دقیقا برعکس، اکنون بیش از هر زمان دیگری، نظم و دستور مورد ستیز و رقابت است و جدای از این‌که هیچ گروهی نباید کنار بکشد، زنان و فمینیست‌ها آخرین گروهی هستند که باید خود را کنار بکشند.»

منبع:المانیتور

azadeمدرسه فمینیستی: تن زنان به عنوان یکی از موضوعات چالش برانگیز و مورد منافشه، از دیرباز در جنبش های فمینیستی مورد بحث بوده است. گرچه مسئله ی مالکیت بر تن، به عنوان حق طبیعی زنان در کشورهای غربی تا حدودی مرز بحران خود را پشت سر گذاشته است و جریان های مختلف  فمینیسم  مواضع متفاوتی اتخاذ کرده اند اما تن زنان و اراده ی معطوف به مالکیت بر بدن آنان در غرب سیر متفاوتی را با کشورهای جهان سوم به ویژه کشورهای اسلامی طی کرده است . با این حال شرایط تحقق مالکیت بر تن زنان که عموماَ از طریق باورهای دینی تقویت شده است (و البته نقش باورهای سنتی را نباید در آن نادیده گرفت)،  باعث شده که بخش وسیعی از مباحث مربوط به تن زنان در کشورهای اسلامی به صورت موضوعی مناقشه آمیز و تنش آفرین باقی بماند. می توان گفت که مسئله مالکیت بر بدن زنان و همینطور تقویت باورهای سنتی تحت عنوان هایی همچون ناموس، غیرت، تعصب، حیثیت و غیره بر پیچیدگی این حق تملک افزوده است . اما این تنها راه شناخت بغرنجی های حق مالکیت بر تن زنان نیست ، چرا که قوانین دست و پاگیر و نابرابر که در حوزه های مختلف حقوقی و شرعی و همینطور در حوزه های اجتماعی و سیاسی که در جامعه اجرا می شود، مهر دیگری بر تأیید پیچیدگی و فشارهایی است که بر این حق مالکیت، آوار می شود. اکثر آموزه های اسلام سیاسی در تلاشند تا تن زنان را از حوزه ی فردی و خصوصی، بیرون برده و به آن موضوعیتی اجتماعی و سیاسی و  حتا بُعدی ملی ببخشند و به آن مفهومی فرای حوزه ی خصوصی بدهند  . موضوعیت بخشیدن آبروی ملی هم به تن زنان ، به نوبه خود، حق مالکیت و آزادی بدن زنان را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد.

 

ایران هم یکی از کشورهایی است که با ارائه ی قوانین شریعت و اجرای آن در حوزه ی اجتماعی و از سوی دیگر تقویت باورهای سنتی، از گذشته تا به امروز تن زنان را به موضوعی حساس و مورد مناقشه تبدیل کرده است . بسیاری از فعالان جنبش زنان که در طول سال های گذشته در تلاش بوده اند تا با قوانین نابرابر به ستیز بپردازند در واقع به نوعی برای تصاحب این حق بر تن زنان نیز اهتمام ورزیده اند و همواره شیوه های  مختلفی را پی گرفته اند . نفی و نادیده گرفتن مالکیت بر تن ، نه فقط به وضعیت نابرابر در جامعه ی ایرانی دامن می زند بلکه با تقویت باورها و سنت های حاکم مدام در تلاش است تا با تصاحب این حق ، مجوز بسیاری ا ز خشونت ها علیه زنان را وارد نهادهای اجرایی و در عین حال باورها و سنت های رایج اجتماعی کند . بسیاری از قتل های ناموسی و همین طور خشونت های خانگی در نتیجه ی گسترش حق خواهی زنان برای اثبات حق مالکیت بر تن شان است . می توان گفت که فعالیت زن ایرانی همیشه در سایه ی احقاق همین حق مالکیت بر تن بوده است که با اجرای قوانین سخت دست و پاگیر و همینطور حجاب اجباری و تقویت سنت های کلیشه ای مدام تقویت شده است .

 

با این حال و از گذشته تا به امروز بسیاری از زنان به ویژه از طرق مختلف در تلاش بوده اند تا از این حق مالکیت بر تن شان بگویند و به نوعی با مخالفان این حق طبیعی، به مبارزه برخیزند . اما از سوی دیگر مخالفت و مبارزه برای حق مالکیت بر تن آنها اگر در چهارچوب عرفهای موجود در اجتماع نگنجد ؛ در نهایت نه تنها موفق نمی شود بلکه ممکن است حتی آن ها را در معرض مجازات و یا بدترین اتهامات قرار دهد . همین دوگانگی ، تسلیم نشدن در برابر سنت ها برای اعتراض به این تملک و در عین حال دور نشدن از باورها ، روند اعتراض را با پیچیدگی بیشتری مواجه کرده است .  به هرحال یکی از شیوه هایی که زنان برای نشان دادن اعتراض به نادیده گرفتن تملک بر تن شان، استفاده کرده اند از طریق خلق آثار ادبی بوده است . در ایران به دلیل شرایط سرکوب حاکم بر شرایط زنان ، بسیاری از نویسندگان زن در طی سال های اخیر با حضورشان در آثار ادبی و هنری به جدال با این رویه پرداخته اند ؛ هرچند که بعضی از آزاد شدن های تن در آثار هنری همواره در معرض خطر ابژگی هم قرار داشته است . تردید ابژه کردن سوژه های زنان در نوشتار های ادبی و حتی آثار هنری به دلیل تقویت باورها و کلیشه های مذهبی و سنتی مدام سایه سنگین اش را بر درک مفاهیم نوشتاری، انداخته است . با این حال آزاد شدن تن زنان و مبارزه با سانسور در ادبیات تا حدودی در مقابل این تردید ایستاده است . می توان گفت که سیاست نوشتاری برای آزادسازی تن زنان یکی از بهترین گزینه ها برای مبارزه خردمندانه و مسالمت آمیز برای به کرسی نشاندنِ حقوق تملک تن است .

 

آزادی تن یا ابژگی تنانه

 

از یک سو به دلیل سرکوب جنسیت زن در طول سال های گذشته، و از سوی دیگر به دلیل حضور چشمگیر زنان در جامعه ایران، نوعی تضاد در کنش های اجتماعی نسبت به حضور محرز تن زنان در آثارهنری به وجود آمده است . این تضاد ها ، تن زنان را به صحنه ی جدالی میان طیف های مختلف در اجتماع تبدیل کرده است . تضاد میان پذیرفتن تن زنانه به عنوان حق مالکیت او بر بدنش و از سوی دیگر ترس از رهاسازی بدن زنان به عنوان  حق طبیعی آنها همچون مردان؛ عملا به یکی از جدی ترین چالش های رایج در جامعه ی ایرانی و حتی در کشورهای اسلامی مبدل گشته است . زمانی که تن زنان به دلیل قوانین سخت و دست و پاگیر سرکوب می شود و حقوق این مالکیت نه تنها در روابط اجتماعی و عرف های جامعه از زنان گرفته می شود، بلکه با نگاه سنتی نیز عجین می شود . خواه ناخواه ملغمه ی این دونگاه، تن زنان را به موضوعی برای مناقشه و درگیری میان گروه های مختلف در اجتماع تبدیل می کند . از سوی دیگر به دلیل سیاست های اعمال شده بر تن زنان در طول چند سال گذشته ، سنت ها و باورهای مردمی هم بر اساس همین سیاست ها شکل گرفته است، به گونه ای که سیاست فمینیستی در مقابل مقوله ی تن زن در جامعه ی ایرانی مدام در تلاش بوده است تا با حداقل هزینه ها و با کمک استراتژی های گوناگون به نادیده انگاشتن حق طبیعی و قانونی زنان به مالکیت بر تن خویش اعتراض کند . سیاست های فمینیستی در ایران و موضع گیری های آن در مقابل این حق همانند کشورهای مختلف بر طبق اصول و شرایط جامعه ی ایرانی تعریف شده است. اما از آنجایی که شرایط سیاسی جامعه ی ایران مدام در حال نوسان بوده است و این نوسان بالطبع بر بازنمایی تن زنان هم تاثیر دو چندان گذاشته است ؛ چه بسا که در شرایط خاصی، این سیاست ایجاب کرده تا زنان با استراتژی های آشکارتری به نفی این حق، اعتراض کنند و در نتیجه در هنر معاصر و نوشتاری هم آشکارتر این فقدان را به تصویر کشند. البته در اوضاع متفاوت نیز به صورت ملایم تر و کمتر آشکار به مبارزه برای حق طبیعی شان برخاسته اند. با این حال سیاست فمینیستی در جامعه ی ایران هر موضعی که در قبال تن زنان بگیرد ناچار است محتاطانه عمل کند تا از چرخه ی تاثیر گذاری اش خارج نشود؛ چه بسا در مواردی هم مجبور بوده است بنا به شرایط، بعضی از تمایلات خود را نسبت به این حق طبیعی اش پنهان کند .

 

مذهب و سنت آمیخته با هم در بافت جامعه ی  ایرانی به نحو فزاینده ای بر این سیاست تأثیر گذاشته است و در بسیاری از موارد طیف مذهبی و سنتی که قویتر از دیگر اقشار، قدرت اجرایی داشته اند، توانسته اند براین سنت اعتراضی تاثیر بگذارند . اما مسئله ی تن زنان در جامعه ی مذهبی و سنتی ایرانی تنها عجین شده با این دو عامل نیست ؛ بلکه عامل سیاست نیز بر شدت و یا محدودیت بازنمایی تن زنان افزوده است . به این معنی که تن زنان در همان صحنه ی جدالش برای به دست آوردن حق طبیعی خود میان طیف های مختلف اجتماعی، همواره در معرض برداشت ها و قضاوت های سیاسی قرار گرفته است . یعنی  این حق مالکیت بدن زنان نیست که به عنوان حق طبیعی ارزش پیدا می کند ، بلکه منش ها و روش های سیاسی و احزاب و طیف های مختلف است که برای نشان دادن اهمیت کارایی خود و یا زور آزمایی شان با یکدیگر ، بار دیگر از تن زنان برای آشکار تر کردن میزان قدرت شان استفاده می کنند . در اینجا تن زنان نه تنها در ارتباط با بافتی مجزا از سیاست معنا پیدا نمی کند ؛بلکه مدام معنای حقیقی خودش را در چرخه ی جدال های سیاسی از دست می دهد.   نمونه ی آن را می توان در مسئله ی حجاب اجباری بعد از انقلاب و کشف حجاب رضا خان دید که هر دو با دو عاملیت متفاوت اما تن زنان را به صحنه ی نشان دادن قدرت خود تبدیل کرده اند و از آن بهره ی سیاسی جسته اند .  در اینجا دو اتفاق رخ می دهد: دسته ای از محاظفه کاران به ویژه مذهبیون و سنتی ها این تن را ناموس و متعلق به آبروی خود و پرچم ملت شان تلقی می کنند، و دسته ای دیگر به دلیل مخالفت به سیاست های استبدادی و محافظه کارانه ی طیف حاکم ، تن زن را به عنوان نمادی برای مبارزه با استبداد مذهبی حاکم تلقی می کنند. متاسفانه این دو طیف و چالش های آنها مدام در کشاکش با یکدیگرند ، یعنی به هر میزان که قدر ت مذهبی و سیاسی افزایش می یابد، طیف دیگر بدن زن را به عنوان «ابزاری» کارآ تر برای ایستادگی در برابر این قدرت حاکم  تلقی می کند و در تلاش است تا این تعبیر خود را به بطن تلقی عمومی جامعه از تن زنان نیز تسری دهد . در اینجا آنچه که از اهمیت و نقطه ی تمرکز خارج می شود از قضا بدن زنان است.

 

نکته ی دیگر در مورد بازنمایی تن زنان در هنر که در واقع قربانی برداشت های سیاسی می شود ، مسئله  ی ابژگی و یا آزادی تن است . در واقع چالش میان دو گروه ، تضاد میان این دو مسئله را بی پاسخ می گذارد . شاید سیاست فمینیستی در قبال تن زنان بتواند راه حل مناسبی برای این پرسش پیدا کند ، اگر خود درگیر حاشیه های سیاست های فرا متنی در این مباحث نشود . مسئله ی ابژگی و سوژگی به نظر می رسد یکی از نقاط تمرکز در سیاست های فمینیستی چه در نوشتار و چه در پراتیک اجتماعی بوده است . از دیرباز تا به کنون هم گروه های مختلف فمینیست ها در غرب نسبت به این مسئله موضع گیری های متفاوتی را نشان داده اند . حتی این مسئله (تن زنانه و یا برهنگی تن) ، هنوز به عنوان یکی از چالش های جدی در کلیه آثار هنری و همینطور اجتماعی مطرح است . برای مثال با حضور صنعت پورن در اروپا بسیاری از فمینیست ها موضع گیری های متفاوتی را نشان داده اند که می توان آن ها را به سه دسته کلی تقیسم کرد: اول، مخالفان این نظریه که در واقع آن را به نوعی خشونت علیه تن زنان  می دانند.  دوم، کسانی که با آن مخالفند اما در عین حال این حق را برای بدن هر کس قائل هستند تا به صلاحدید  برای تن خودش تصمیم بگیرند. و گروه سوم که کلا موافق صنعت پورن هستند . با این حال سیاست فمینیستی در مقابل تن زنان در کشورهای غربی که با پیشینه ی زیادی در مورد حق انتخاب پوشش همراه بوده است با آنچه که در کشورهایی همانند ایران گذشته، بسیار متفاوت است . لایه های تو در تو و پیچیده ی مذهبی و سنتی بعد از شکل گرفتن انقلاب 57 در ایران و درعین حال تقویت این پایه ها از قبل از انقلاب 57 ، همچنان بر سیاست فمینیستی نسبت به بازنمایی تن، تاثیر عمیق دارد و آن را بسیار متفاوت تر از غرب تعریف می کند.

 

  سیاست فمینیستی در ایران برای بازنمایی تن زنان نیاز دارد تا پایه های نظری  و تئوریکی خودش را نه تنها بر مبنای شرایط حساس جامعه ی خود (چه از لحاظ بافت مذهبی و چه از لحاظ بافت سنتی) تعریف کند؛ بلکه از ایده آل های فضای جامعه ی خویش در قبال این سیاست نیز فاصله ی نجومی نگیرد. از سوی دیگر با توجه به ظرفیت های موجود، شرایط را برای حضور متداوم خود فراهم آورد. سیاستی که بدون در نظر گرفتن محدودیتهای جامعه ی خود حرکت کند در نهایت محکوم به شکست و یا فراموشی است و یا در معرض اتهام نیروهای تند روی  قرار خواهد گرفت که مدام در تلاشند تا به بهانه های واهی زنان را بیشتر محدود کنند ، در نتیجه این سیاست در شرایط حاضر بازدهی خود را از دست خواهد داد .  به ویژه اینکه سیاست فمینیستی ضرورتاَ نیاز دارد تا در کشورهایی مثل ایران که سایه ی محدودیت های سیاسی هم بر فعالیت های زنان سنگینی می کند  نیز محتاطانه تر عمل کند.

 

البته باید گفت که نگاه به تن زنان و حضور محرز آن، جه در هنر و چه در ادبیات، خطر ابژه قرار دادن زنان و درک ابژه گی را نیز افزایش می دهد . حتی اگر این تن آزاد بخواهد برای حضور ساختار شکنانه ی خود در اجتماع ایرانی راه های جدیدی را خلق کند، اما هنوز در نهایت درگیر نگاه ابژه گی خواهد ماند . می توان گفت همان قدر که طیف ها ی مذهبی، تن زن را با پیش فرضهایی چون تعصب و ناموس و حیثیت تبدیل به سوژه های ملی می کنند ، رها ساختن تن زنان در جامعه با دید تسلیم پذیری و کلیشه ای که تنها به تن زن به صورت برهنه به عنوان یگانه بیرق آزادی در برابر اشغال تنش می ایستد، نیز می تواند برای تن زنان همان قدر بحران ساز باشد . این امر ، یعنی نگاه ابژه گی به حضور برهنه ی زن تنها محدود به جامعه ی ایرانی نیست؛ بلکه اساس و محوریت مباحث بسیاری از فمینیست ها را در غرب هم تشکیل می دهد . بسیاری از محققان فمینیست بر این باورند که در نظر نگرفتن توانایی ها و استعدادهای زنان و برجسته کردن نقش زنان در اجتماع و کاهش ارزش بدن آنها به ابزارهای جنسی در تبلیغات، ارزش و اعتبار و هویت زن را در اجتماع غربی کم رنگ کرده است  . البته دید ابژگی بسته به موقعیت های مختلف متفاوت است، اما منظور این فمینیست ها ، ترسیم کردن جنسی از زنان منحصراَ برای لذت بردن مردان و یا فروش تبلیغاتی در غرب است .  با این که بسیاری از فمینیست های غربی به حق مالکیت زن بر تن خویش اهمیت قائل هستند ، با این حال، بسیاری از آنها استفاده از زنان در تبلغیات با سوژه های جنسی و همینطور تقویت دید ابژه گی به زن در تبلیغات و فیلم های تلویزیونی را محکوم می کنند . اما به دلیل اینکه جامعه ی غربی به اندازه ی کشورهای جهان سوم  در حوزه ی سیاست های فمینیستی محدودیت ندارد، مسلما عکس العمل افراد جامعه نیز بسیار متفاوت تر است.

 

در مجموع می توان گفت گسترش نگاه ابژه گی به زنان مسئله بغرنج و تأثیرگذاری است که به سادگی نمی توان از آن گذشت ، و مثلا به بهانه ی مبارزه با یک حکومت استبدادی، آن را تأیید و گسترش داد ، چرا که این نگاه می تواند مدام بر مبنای فرهنگ و موقعیت سیاسی یک جامعه از تن زنان به دست آید . اینکه در یک اثر هنری تن زن به دلیل زیبایی های بدنش تنها مورد توجه قرار بگیرد (بدون آنکه سیاست و هدف آن هنر را آشکار کند) نهایتاَ گسترش دید ابژه گی به زن را بیشتر خواهد کرد و از سوی دیگر سیاست های فمینیستی در قبال مسئله ی زن در کشور مذهبی مثل ایران را با خطر ناکامی روبرو خواهد کرد؛ چه بسا روند پیشرفت این سیاست در آینده را نیز با مشکل مواجه کند .

 

مبارزه با محدودیت پوششی یا گسترش دید جنسیتی به زن در آثار هنری

 

امروزه نسل جدیدی از هنرمندان و نویسندگان ایرانی  که تجربه ی سالها سرکوب و سانسور را داشته اند و اکثر آنها طعم سرکوب تن و آزادی های فردی در حوزه ی پوشش را چشیده اند،  بعضاَ به هنری روی آورده اند که به نوعی اعتراض آنها به سیاست های پوششی است . بعضی از  آنها خودآگاه یا ناخودآگاه  به دلیل  ایستادگی در برابر تحمیل سیاست های پوششی  به صورت رادیکالی به سمت تصویرسازی ای اروتیک از زنان در آثار خود رفته اند . این آثار از آن جهت اروتیک هستند که عموماَ یا با تصویر برهنه ی یک زن همراه هستند و یا نهایتاَ با تصویرسازی های تسلیم پذیر از زن (حتی به همان صورت اروتیک) وجه ابژه گی را در آثارشان تقویت می کنند . بعضی از شاعران معاصر هم با تصویر سازی های برهنه از زنان و نهایتاَ نوشتن شعر بر تن برهنه ی آنان سعی دارند که به نوعی با این سیاست پوششی مبارزه کنند ، غافل از اینکه آنچه این آثار را خواندنی می کند در نهایت به دید ابژگی به تن زنان نیز دامن می زند . البته این نوع تصویرسازی ها تنها در آثار مردان نیست، بلکه گاهی خود زنان هم قربانی خود –ابژگی (Self- Objectification) می شوند به این معنی که به منظور مبارزه با سیاست های پوششی تحمیل شده، تصاویر زنانه ی اروتیکی را ارائه می دهند که در نهایت بازهم به تقویت دید ابژه گی کمک می کند .  گاهی زنان خود به ابژه های جنسیتی در آثار هنری شان تبدیل می شوند که نه تنها نمی تواند به عنوان یکی از راه های مبارزه در برابر سیاست های پوششی حاکم تبدیل شود، بلکه به گسترش دید جنسیتی و تسلیم پذیری جنسیتی (یا همان دید ابژه گی) کمک می کند . می توان گفت همان قدر که محدودیت های پوششی در جامعه ی ایرانی که از سوی حکومت در طول سالهای گذشته  به زنان تحمیل شده و حضور زنان در اجتماع را مدام در حد اغواگران مردان در اجتماع پایین آورده است (و در نتیجه مجوز سرکوب را صادر کرده) و بر گسترش دید جنسیتی از زنان در جامعه ی ایرانی دامن زده است، متأسفانه این وجه از تصویرسازی هایی که صرفاَ جنبه ی اروتیکی دارند و تن زنان را در حد تصویر سازی تسلیم پذیر و عریانی به تصویر می کشند (که هدفش جذب مخاطب و دادن لذت به اوست) نیز  تن زنان را در حد شیئ لذت پذیر و جذب مخاطب به وسیله استفاده از تن زنانه، پایین می آورند .

 

از سوی دیگر اینگونه تصویر سازی ها که صرفاَ وجه تنانه یا ابژگی زنان را تقویت می کند، هر چه قدر هم اعتراضی باشند به دلیل خروج از ماهیت فرهنگی جامعه ی ایرانی تنها در حد ایده آلیستی باقی می ماند و نمی تواند به تغییری در ماهیت اعتراضی آثار هنری بینجامد که تأثیری بر روند اعتراضی مالکیت تن در این  آثار داشته باشد . با این حال فرم اعتراضی اینگونه تصاویر هر چه قدر ساختارشکن و قوی باشد ، پایدار و با تاثیرگذاری ماندگار نیست؛ بلکه عموماَ جنبه ی عکسش را دارد و نمی تواند به عنوان یکی از فرم های اعتراضی مؤثر در نظر گرفته شود .  حال سؤال اینجاست که اگر اثر هنری بخواهد به ماهیت نفی تملک بر تن، اعتراض کند چه ویژگی هایی باید داشته باشد ؟ در اینجا سیاست فمینیستی باید پاسخگوی شیوه هایی باشد که از یک سو بتواند در برابر اشغال تن زنان بایستد و از سوی دیگر آنها را تنها در حد ابژه های جنسی به تصویر کشیده شده پایین نیاورد. بسیاری از شاعران زن و نویسندگانی هستند که بدون پردازش به جنبه ی صرفاَ اروتیکی که لذت اروتیک را به مخاطب خود القاء کند، به نفی تملک تن شان اعتراض کرده اند: استفاده از کلمات ممنوعه ، به تصویر کشیدن اعتراض اجتماعی نسبت به رویکرد های خاص مربوط به زنان، و همینطور بیان صریح و مشخص اعتراض به سیاست های سرکوب تن از طریق کشف معانی ، استعاره ، ایجاز و پردازش در ماهیت های زبانی، و… از این دسته استراتژی هاست .

 

سیاست فمینیستی گریز از ابژه گی تن زنان

 

 با حضور بسیاری از زنان در عرصه های ادبی و هنری ، زنان این فرصت را یافته اند تا تنی را که مدام سرکوب شده است در اثر هنری شان آزاد کنند و از سوی دیگر به سیاست های سرکوب اعمال شده به تن، اعتراض کنند . از این رو ادبیات و هنرهایی که عموماَ زنان در ایران به خلق آن پرداخته اند حاوی اعتراض شان به شرایط موجود است . اعتراضی که شکل و فرمی متفاوت می گیرد تا هر چه کمتر آنها را در معرض برخوردهای سنتی قرار دهد.  گرچه که بسیاری از آثار ایجاد شده در معرض خطر سانسور قرار داشته و دارند اما بسیاری از زنان در خلق آثار هنری با کشف استراتژی های گوناگون سعی در مبارزه با سانسور و در عین حال بیان منسجم اعتراضات خود داشته اند . حضور زنان در ادبیات  و اکثر آثار هنری به نوعی مبارزه با تملک بر بدن زنان در جامعه است ، مادامی که از زنان این فرصت گرفته می شود تا با صراحت به تملک تن شان اعتراض کنند و در عین حال خلق آثار ادبی و هنری ، فرصت حضور دوباره ی آنها را فراهم می کند . اما این تن آزاد شده از سوی دیگر ، درگیر نگاه ابژه گی نمی شود بلکه با آن به مبارزه بر می خیزد. نگاهی که عموماَ بر حضور اکثر زنان در سطح روابط اجتماعی سایه افکنده است .تجلی تن در سطح نوشتاری که  اغلب به دلیل ذات نوشتار ی نمی تواند چندان محرز باشد در عین حال پتانسیل این را دارد که با اکثر نرم های تحمیل شده بر تنش به مبارزه برخیزد . تنی که به طرق مختلف سرکوب شده است از طریق سطح نوشتاری این فرصت را می یابد تا بار دیگر خودش را نمایان سازد .

آنچه که مشخص است سیاست فمینیستی در ایران همچون دیگر کشورها باید به ماهیت تن زنان به عنوان یک هویت مستقل و همینطور ارز ش های روحی و جسمی زنان توجه کند تا اینکه برگسترش دید ابژه گی از تن زنان و تقویت ماهیت ابژه گی به آن، یاری رساند. بسیاری از اشعاری که با تصاویر اروتیکی برای اعتراض به سیاست های پوششی و یا همان ایستادگی در برابر جبر مذهبی به وجود آمده اند، از منظر سیاست فمینیستی آن قدر غرق شده در اعتراض به اشغال تن شده اند که مرز میان ابژگی از تن زن و اعتراض به تملک بدن او را با یکدیگر اشتباه فرض کرده اند . به هرحال به نظر می رسد که تا زمانی که این مرز مشخص نشود ، و آثار ارائه شده تنها با یک هدف مشخص و در واقع با تاکید بر سوژه برهنگی زنانه و تنانه برای اعتراض به سیاست های پوششی پیش روند و یا تشویق به ابژگی بدن زن در آثارشان را افزایش دهند ، سیاست فمینیستی نمی تواند آن را به عنوان وسیله ای کارآمد برای مبارزه با محدودیت های پوششی در نظر گیرد .

 

سیاست فمینیستی باید به چالش های موجود بر سر راه تصاحب و تملک زنان توسط اجرای  قوانین شریعت و از سوی دیگر با نگاه ابژگی به زن، مبارزه کند . سیاست فمینیستی نمی تواند مبتنی بر به تصویر کشیدن تن زن به عنوان ابژه های جنسی باشد همانقدر که به نگرش نفی تملک به تن نیز معترض است . آنچه در این رویکرد مهم است موضع گرفتن در برابر سیاست هایی است که صرفاَ تن زنان را به سوژه های جنسی کاهش می دهد . این سوژه ها چه از طریق قوانین مذهبی و اجرایی احکام شریعت باشند (که نهایتاَ خشونت و تسلیم پذیری زنان را دستمایه ی محدود کردن و تملک بر تن زنان قرار می دهد) و چه از طریق گسترش تصاویر اروتیکی و برهنه ی زنان و تبدیل آنها به ابژه گی باشد، ز منظر این سیاست مردود هستند .  سیاست فمینیستی مبتنی بر آزادی تن زن، سرانجام، راه خودش را کم و بیش پیدا می کند و بیشتر از آنکه درگیر سیاست های فرامتنی طیفی خاص گردد در تلاش است تا ماهیت حقیقی خود را در اعتراض به شرایط موجود با توجه به شرایط ویژه ی جامعه اش بازخوانی کند تا محکوم به شکست یا دنباله روی نشود .

منبع: مدرسه فمنیستی

” زیبایی نهفته در خون” نام پروژه ی در حال انجام هنرمند اهل دنور، جن لوئیز است. او در این پروژه هنری عکس های ماکرو خیره کننده ای از خون دوران قاعدگی خودش را ثبت کرده است.

این پروژه اولین بار در سال ۲۰۱۲ و زمانی شکل گرفت که دکترِ جن لوئیس او را تشویق کرد که به جای استفاده از پد از فنجان قاعدگی استفاده کند.

لوئیز در مصاحبه با هافینگتون پست می گوید: ” استفاده از فنجان قاعدگی باعث شد که دقت و توجه من به بدنم و تغییرات آن بیشتر شود. یک از دفعاتی که مشغول تمیز کردن خونِ داخل فنجان بودم چند قطره از آن به روی دستم ریخت و باعث شد به فکر فرو بروم که چرا جامعه تا این حد به قاعدگی با دیدی چندش آور و ناخوشایند نگاه می کند.”

چند قطره از آن به روی دستم ریخت و باعث شد به فکر فرو بروم که چرا جامعه تا این حد به قاعدگی با دیدی چندش آور و ناخوشایند نگاه می کند.

پس از آن اتفاق بود که لوئیز تصمیم گرفت با همکاری همسرش راب لوئیز که او نیز عکاس است پروژه ی “زیبایی نهفته در خون” را شروع کند. پروژه ای با هدف جشن گرفتن زیبایی نهفته در تابوهای به ظاهر چندش آور مانند قاعدگی در زنان.

شیوه انجام پروژه عجیب به این صورت بوده که جن مقداری از خون را به شیوه های مختلف داخل ظرف های پر از آب ( به طور مثال آب داخل آکواریوم یا توالت) می ریخته و راب همسر او وظیفه ثبت کردن لحظه ی ترکیب این دو ماده را به وسیله لنز مایکرو دوربین کانون ۵D اش بر عهده داشته است.

 

haze

burstingthrough1021x680o-COTTON-900polarizedslide_422964_5426862_free-1024x683slide_422964_5426868_freeek6b5685-editcoastline

 

 

 

 

 

circle-1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لوئیز می گوید: ” عکس هایی که ما ثبت کردیم بیننده را به فکر کردن در موردن قاعدگی به شیوه ای جدید وا می دارد … این پروژه قرار است با ارائه کردن دیدی جدید از خون دوران قاعدگی این تابوی فرهنگی را به چالش بکشد. ”

منابع:  هافینکتون پست  پتاپیکسل  نیم سایه

سازمان بهداشت جهانی از دولت‌ها خواسته انجام آزمایش بکارت را متوقف کنند. این سازمان، تست بکارت را از نظر پزشکی فاقد ارزش اعلام کرده. دو میثاق بین‌المللی نیز آزمایش بکارت را غیر انسانی و توهین‌آمیز دانسته‌اند.

سازمان ملل از دولت‌ها خواسته تا هرچه سریعتر توصیه سازمان بهداشت جهانی (WHO) مبنی بر پایان دادن به انجام آزمایش بکارت را عملی کنند.

به گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر، این توصیه در ماه نوامبر در قالب یک جزوه راهنما با عنوان “مراقبت‌های بهداشتی برای زنانی که مورد خشونت جنسی و یا خشونت از سوی شریک جنسی خود قرار می‌گیرند” از طرف سازمان بهداشت جهانی منتشر شده است.

این کتابچه راهنما، ضمن تاکید بر احترام به حقوق زنان، تصریح می‌کند که هرگونه آزمایش پزشکی باید تنها با رضایت و اطلاع شخص مورد آزمایش انجام شود و هدف آن انجام مراقبت‌های پزشکی مورد نیاز باشد.

سازمان بهداشت جهانی سپس اعلام کرده که آزمایش “اهانت‌آمیز و بیرحمانه” تست بکارت و “تست دو انگشتی” که هنوز در برخی کشورها برای اثبات بکارت زنان انجام می‌شود، فاقد هرگونه اعتبار علمی است.

چنین گواهی‌‌ای از همسر آینده‌اش بگیرد.

آزمایش بکارت در قوانین بین‌المللی به‌عنوان نقض حقوق‌بشر شناخته شده و بر اساس ماده ۷ کنوانسیون بین‌المللی حقوق مدنی وسیاسی و نیز ماده ۱۶ کنوانسیون منع شکنجه که بسیاری از کشورها هردوی آنها را امضا کرده‌اند، عملی غیر انسانی، بیرحمانه و اهانت‌آمیز تلقی می‌شود.

منبع: رادیو زمانه

 

 

 

 

 

 
تمایز بین استفاده ابزاری و آزادی جنسی دشوار است، اگر تنها میزان تشخیص را خوبی یکی و بدی دیگری در نظر بگیریم.
خوب پس عامل تمایز واقعی چه چیزی هست؟
تفاوت اصلی، قدرت و کنترل است.
به این معنی که چه کسی حضور فرد در موقعیت جنسی مزبور را کنترل می‌کند و در مورد آن تصمیم می‌گیرد. اگر فردی که در موقعیت جنسی قرار گرفته است، در این موقعیت در موضع قدرت باشد، در اینصورت این مورد می‌تواند کنترل بر بدن و آزادی جنسی شمرده شود

 

 

 

 

 

منبع :everyday feminism