خشونت

۲۵ نوامبر مصادف است با روز جهانی‌ اعتراض به خشونت علیه زن که از طرف سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۰ رسما نامگذاری شده است. خانم دکتر سیمین صبری از اعضای هیئت تحریریه بیز فمینستلر ” بیز فمینیستها” به مناسبت این روز با یکی‌ از زنان موفق و مبارز در راه عدالت اجتمایی‌ و برابر حقوقی در نروژ، ژورنالیست، فتوگراف و نویسنده خانم ماریت بنز مصاحبه‌ای به مدت ۴۵ دقیق انجام داده است. این مصاحبه به زبان نروژی است. قسمتهایی  از مضمون مصاحبه در اختیار شما خوانندگان عزیز می باشد.

سیمین صبری در ابتدای مصاحبه در مورد دلیل نام گذاری این روز به نام روز جهانی‌ اعتراض به خشونت علیه زن می گوید:

علت نامگذاری این روز به عنوان مبارزه برای رفع خشونت علیه زنان برمیگردد به قتل سه‌ خواهر در سال ۱۹۶۰ در جمهوری دومینیکن به دست دیکتاتور وقت به نام تورگیدو. هر سه‌ خواهران میرابل که فرزندان فردی سر شناس در جمهوری دومینیکن بودند ، به علت مبارزات عدالت خواهانه و تسلیم نشدن و در پی جواب رد یکی از خواهران به تمناها و تقاضاهای جنسی‌ دیکتاتور تورگیدو ، به شکلی‌ فجیع  بعد از شکنجه در سانحهٔ ساختگی حادثه اتومبیل در سال ۱۹۶۰ به قتل رسیدند . جسد خواهران در این ماشین به درّه‌ای پرتاب شد و رژیم تلاش کرد به قضیه رنگ حادثه دهد. کسی‌ در منطقه کاریبین و کشور د،مینیکن داستان ساختگی رژیم را باور نکرد. مردم خواهران را از فعالیتهای انسانی و عدالت خواهانه تحت نام ” پروانه ها” می‌شناختند . سالهای بعد کشورهای آمریکای مرکزی گرد هم آیی‌ کرده و به پیشنهاد جنبش زنان در این کشورها این روز را روز جهانی‌ اعتراض به خشونت علیه زنان نامیدند. بالاخره در سال ۲۰۰۰ مجمع عمومی‌ سازمان ملل نیز این روز را با عنوان روز جهانی‌ اعتراض به خشونت علیه زن به رسمیّت شناخت.

ماریت بنز در معرفی‌ خود, خود را زنی‌ “خوش شانس” مینامد که در سال ۱۹۵۹ در نروژ به دنیا آمد. او از این جهت خود را خوش شانس مینامد که در این سالها تغییرات بنیادی در راستای احقاق حقوق زن در این کشور انجام یافته بود. و می‌گوید : ما سه‌ خواهر بودیم. هر دو والدین ما معلم بودند . آنها بسیار اهمیّت می‌دادند که ما تحصیلات عالی‌ داشته‌باشیم. نه‌ تنها این، همچنین در تربیت ما به عنوان انسانهای مستقل و دارای اعتماد به نفس تلاش میکردند. مثلا ما در روز جشن تولدمان می‌توانستیم از کارهای دستی‌ پدرمان که به شکار علاقه داشت ، چاقوی شکار دریافت کنیم. از این رو ما هم به فعالییتها و علاقه مندیهای او ملحق میشدیم که ظاهراً تفنّن‌هایی‌ مردانه بودند. ما حقّ انتخاب همسر را صد البته داشتیم . هر چندن انتخاب اول من انتخابی مناسبی نبود و من و همسر اولم تفاوتهای فاحشی با هم داشتیم ، اما می‌توانستیم طلاق بگیریم و مسیر دیگری در زندگی‌ در پیش گیریم بدون اینکه کسی‌ در راه ما مانعی ایجاد کند. من به عنوان مادر تنها با یک فرزند پسر‌ ، بعد از طلاق به حمایت دولت که شامل مادران تنها است ، تحصیلات عالی‌ را در رشته فوتوگرافی و خبرنگاری آغاز کردم. دولت تمام هزینه‌های تحصیل من را پرداخت و من با اسودگی‌ خیال هم به تحصیل عالی‌ رسیدم, هم توانستم با فرزندم باشم ومجبور به کار نباشم. در مورد زوجها نیز تسهیلاتی وجود دارد که مرخصی بعد از زایمان نام دارد. حالا طبق قانون جدید زوجها هم که صاحب فرزند میشوند میتوانند این ‌مرخصی یک ساله را بین خود تقسیم کنند، یکی‌ بیش از دیگری بگیرد ، اما حتما باید پدران دست کم ۱۰ هفته از آن را داشته باشند. دیدن این که پدر در خانه است و درست به اندازه مادر موظف به نگهداری از کودک و انجام کار خانه است برای کودکان تربیتی‌ فراموش نشدنی‌ از برابری جنسی‌ است که شاید هیچ چیزی نمی‌تواند موثرتر تر از آن باشد. کودکان نه‌ با گفتار ما، بلکه با کردار ما تربیت میشوند.

ماریت بنز کتاب جدیدی امسال تحت نام ” کوارک” نوشته است کوراک در لغت به معنای ” آمپول سمّی” است او در  مورد محتوی  کتابش می گوید :

این رمان در مورد داد و ستد گندم و راه‌های خطرناک پر محصول کردن آن است که پای مافیا و دستهای مشکوکی را به میان می‌کشد که با ” تغییرات ژنتیکی‌ ” مشغولند . در این میان یکی‌ از مشهورترین این کشاورزان گندم به شکل مرموزی به قتل می‌رسد و دختری جوان که بعد از مرگ مادربزرگ مزرعه او را در ناحیه‌ای به نام “یولستر ” به ارث برده و به آنجا اسباب کشی‌ کرده است، تصمیم به پیگیری ردّ پای قاتلان این حادثه می‌گیرد. مقتول با همین مواد سمّی تزریقاتی به قتل رسیده بود. هم زمان با این دختر جوان ژورنالیست، یک پژوهشگر روسی هم که بد عزل فرار از اردوگاه کار در سیبری در یک کلبه در شمال نروژ به زندگی‌ مخفی‌ پناه برده است در حوادث جاری این کتاب و این حادثه رول اساسی بازی می‌کند. سیمین صبری کمی‌ از آمار موجود در مورد خشونت علیه زنان در مقیاس جهانی‌ می‌پردازد . آمارها بر اساس بیانیه‌های سازمان ملل به مناسبت همین روز ۲۵ نوامبر منتشر شده است: -تقریباً یک نفر از هر سه‌ زن در دنیا ، دست کم یک بار در عمر خود و اکثرا به شکلی‌ مزمن بارها مورد خشونت قرار گرفته‌اند. -نیم تا دو میلیون از انسانهایی که مورد خشونت و آزار اجتمایی‌ قرار میگیرند زنان هستند. -نصف زنانی که در سال مورد تجاوز جنسی‌ قرار میگیرند دختران زیر ۱۶ سال هستند. -۶۰۰ میلیون زن در کشورهایی زندگی‌ میکنند که در آنها خشونت علیه زن عادی است و هیچ پیگرد قانونی ندارد. ( جزئ از زندگی‌ شخصی‌ افراد است ). سازمان ملل معتقد است که خشونت در خانه مساله شخصی‌ نیست. این خشونت‌ها که از “هسته اولیه اجتماع” یعنی‌ خانواده برمیخیزند ، کّل اجتماع و افراد آن را تحت تاثیر قرار میدهند. با این خشونت هر کجا که اتفاق می‌افتاد باید مبارزه کرد و دست کم حتما آن را به مقامات قضا‌یی و پلیس گزارش نمود. در کشورهای که این خشونت‌ها علیه زن نرمالیزه شده است، طبیعتا زنان از امکاناتی چون ” خانه‌های اضطراری” که آدرس مخفی‌ دارند ، برخوردار نیستند. بارها پلیس هم در این کشورها جانب متجاوزان و جنایتکاران را گرفته است و در این امر همانطور که گفتیم بهانه ” مساله خصوصی هست” به کار برده شده است. این مساله ریشه دار است که با حمایت یا به کار گیری مذهب که میگوید “اطاعت زن از مرد را واجب است”، و همینطور از فرهنگ و رسوم کهن این جوامع تغذیه میشود. در این کشورها خود جنس زن نیز قربانی یک سیستم مردسالاری است که میتواند خشونت زنها ( مادران ، مادربزرگان و …) را علیه زنان تشویق و توجیه کند. حتا از زنانی که این خشونت را مخفی‌ نگه داشته قدردانی شده به عنوان زنان ” شایسته” نام برده میشود که باید الگوی دیگران با عنوان ” زن سر سنگین و متین” شوند. ماریت بنز به کشورهای مختلف دنیا از جمله آذربایجان و ایران مسافرت کرده است. خاطره تلخ او از آذربایجان دانشجوی حقوق که پسری جوان است می‌باشد که معتقد بود : تمام زنان غرب اروپا تنفروش هستند. به سوال ماریت در مورد این که :آیا این تجربه شخصی‌ او با یکی‌ یا تنی چند از آنان است؟، پاسخ داده بود که : نه‌، فقط می‌دانم که چنین است. ماریت پرسیده بود نظر این دانشجوی حقوق در مورد او و همکارش که در آذربایجان هستند چیست، که هردو از اروپای غربی هستند و میخواهند در مورد اینجا مطلب بنویسند؟ پاسخ این بود که : شما دلیل بر درستی‌ این ادعا هستید که همسرانتان و کودکانتان را برای مصاحبه و گردش در دیگر کشورها تنها گذاشته به اینجا امده ید ! تجربه او در مورد ایران هم جالب است. او با دو زن متفاوت از دو طبقه مختلف برخورد می‌کند . یکی‌ زنی‌ مبارز علیه رژیم ایران که هر دو دختر خود را به اروپا فرستاده که از خشونتهای رژیم ضد زن جمهوری اسلامی در امان باشند و شانس زندگی‌ نرمالی را چون یک انسان آزاده به دور از خشونتهای دولتی رژیم را داشته باشند، دیگری زنی مرفه که “حتا الکل مینوشد ، با دوست پسر خود زندگی‌ می‌کند و وقتی ماموران امنییتی رژیم دردسر میشوند او با پرداخت پول میتواند به راحتی‌ مشکل را حل کند”. او به این سوال که تکلیف آنهایی که فقیر هستند و پول کافی‌ برای پرداخت و خرید ” جرمشان” ندارند چیست، پاسخ داده بود که : فقرا جزو ” فرهنگ پایین” هستند و از این دست مشکلات ندراند ! ماریت و دوست و همکار او هأیدی هاتلستیین به جای اصفهان و شیراز و …به قوم رفته بودند. آنها خشونت حاکم بر زنان را در این کشور مذهبی از نگاه‌های سرزنش آمیز و حتا تهدید کننده در اتوبوس که از سوی مردان به آنها که گاهی‌ بلند می‌خندیدند ، حس کرده بودند. ” زن نباید بلند بلند بخندد”! مردی در اتوبوس فریاد کشیده و آنها را به باران فحش و بد و بیرا گرفته بود. اما ماریت می‌گوید بر عکس نگاه‌های شیطنت ازمیز و خرسند زنان در اتوبوس به ما که “مردان ” را از کوره به در کرده بودیم، جالب بود . به نظر ماریت علت خشونت از طرف مرد کمبود اعتماد به نفس, و ترس از از دست دادن کنترل بر همسر می‌باشد. او این فکت را در مورد خانواده‌های که از کشورهای رشد نیافته چون ایران میآیند ، و آنجا که زنان با ادغام سریع و پیشروی در جامعه دمکرات, وجهه اجتمایی‌ خود را حتا زودتر از مردان تثبیت میکنند ، تجربه کرده است . این موضوعی است که باعث فروپاشی خانواده‌ها در اروپا یا غرب شده است. مردی که به همسر خود اتهام ” غربی و فاسد شده” میزند ، در واقع می‌خواهد به ترسِ خود به علت ضعف در مقابل زن از نظر اجتمایی‌ و یا برابری که آن دو با هم بدان دست یافته‌اند ، سرپوش گذارد. آنها تحمل برابر حقوقی را نمیکنند و اضطراب و افکار بدبینانه سراپای وجود آنها را از همان روز اول فرا می‌گیرد. سیمین صبری از انواع کلاسیک خشونت صحبت می‌کند که خشونت روانی‌، فیزیکی‌، اقتصادی ، جنسی از معروف‌ترین آنها هستند. اما متد امروزین خشونتی که خشونت با اعمال تکنیک‌های مانیپولاتیو با به کار گیری تکنیک‌های کنترل رواج دارد ، نباید از نظر دور نگاه داشته شود. تحقیر، تمسخر، دادن حس شرم و کم ارزشی به همسر ، از متدهای معروف تکنیک‌های کنترل است. این فرم از خشونت باعث می‌شود زخمهایی روانی‌ در زنها پدید آید که علیرغم یک چشم کبود یا بازوی شکسته که میتواند با گذشت زمان خوب شود، به این زودیها ترمیم نمی یابد. به تمام قربانیان چنین تکنیک‌هایی‌ توصیه میشود که هرگز با این افراد یک تنه به مقابله نروند. وگر امکانش را داشته باشید حتما مشاور خانوادگی یا حتا وکیلی را نیز همراه خود داشته باشید.

 

 

 

“بچه صبح که بیدار می‌شد دنبال عروسکش می‌گشت، به
همین خاطر طلاقش دادند. دخترک دیگری از شوهرش خواسته برایش پفک بخرد. درخواستی که هر روز در خانه‌ پدرش داشت، اما این بار شروع یک دعوای خانوادگی و درنهایت طلاق بود.” این جملات، توصیف دختر بچه‌های روستای پسک خوی است که روزنامه‌‌ی “شهروند” در شماره روز دوشنبه 21 تیر نقل کرده است. دخترکانی که حتی در سن 5 سالگی به عقد پسرانی با اختلاف سنی 10 تا 25 ساله در می‌آیند. روستای پسک با 2هزار و 350 نفر (750 خانوار) جمعیت از توابع شهرستان خوی در آذربایجان غربی است. این روستا مدرسه‌‌ی راهنمایی دخترانه ندارد و دخترانش در 7 سالگی عروس می‌شوند و در 23 سالگی دخترانشان را به خانه‌‌ی بخت می‌فرستند. دخترانی نحیف با قدهای کوتاه و دندان‌ها و موهای ریخته شده؛ اغلب شکم‌شان درد می‌کند و زیاد مریض می‌شوند. دختر بچه‌های این روستا به جای بازی با عروسک و خواستن پفک باید بچه‌هایشان را بزرگ کنند و کارهای خانواده‌ی شوهر را انجام دهند. کودکانی که در کودکی پیر می‌شوند.
«علل ترک تحصیل دختران روستای پسک» در سال 86-87 موضوع تحقیق “سیما اصلانی” پژوهشگر و کارشناس مشاوره شد که خود از اهالی شهر خوی است. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد عوامل فرهنگی و آموزشی سبب ترک تحصیل دختران و ازدواج زودهنگام آنان می‌شود. نتایج به تهران هم رسیده است اما تا کنون اقدامی جدی صورت نگرفته است. تلاش‌های محلی نتیجه بخش نیست. والدین نبود مدرسه‌‌‌ی راهنمایی دخترانه را علت ترک تحصیل اجباری دخترانشان می‌دانند و آموزش و پرورش نبودن دانش آموز را بهانه‌ی نساختن مدرسه‌ی راهنمایی دخترانه. طیق آمار رسمیِ وزارت آموزش و پرورش در سال 1395 از 216 دانش‌آموز پسک‌سفلی، 96 دختر و 120 پسر در مدرسه‌‌ی ابتدایی درس خوانده‌اند. در مدرسه‌‌ی راهنمایی هم فقط 45 دانش‌آموز پسر درس خواندند.

Screen Shot 2016-07-12 at 4.42.05 PM
6ماه پیش و در جریان برگزاری همایش آسیب‌های اجتماعی در پسک، برای پایان‌دادن به این ازدواج‌ها، اهالی تصمیم گرفتند پول جمع کنند تا با کمک خیرین مدرسه‌ی راهنمایی دخترانه ساخته شود اما چون مبلغ جمع آوری شده کم بود به روحانی روستا تحویل داده شد و صرف توسعه خانه بهداشت روستا گردید.

به جز پسک، ازدواج اجباری دختران در سن پایین در روستاهای دیزج‌دیز و عذاب هم باب شده است. عذاب همان روستایی است که قتل دختری به ‌دست پدرش چند هفته پیش خبرسازش کرد.

صفیه قره باغی

منبع خبر : روزنامه شهروند شماره ۲۱ تیر

“ندا دختر نه ساله‌ی اهل روستای قره‌محمد زنجان از سوی معلمش تحت آزار و اذیت جسمی و روانی قرار گرفته‌است.” این خبر را تیتر اول روزنامه‌ی “مردم نو”ی زنجان می‌گوید که سردبیرش در استیصال بین بی‌توجهی مسئولان و اصرار خانواده‌ی ندا برای پیگیری ماجرا ناگزیر به خبری کردنش می‌شود. “این آزار و اذیت مدت‌ها بوده که از سوی نا-معلم مدرسه‌ به دخترک بی‌نوا وارد می‌شده است، اما روز هشتم اسفند بغض ترک‌خورده‌ی ندا، نیت شوم «نامعلم» را افشا می‌کند.”Neda
خط‌به‌خط خبر دردناک است اما مبهم و پر از سوال. گزارشگر در جایی از “خوش‌بین” بودن به گزارش پزشکی قانونی که حاکی از آن است که “اتفاق ناگواری روی نداده است” می‌گوید و در جایی دیگر از زبان خویشاوندان ندا می‌نویسد که پس از استعلام پزشکی قانونی “گویا” ماجرا تایید شده و دستور بازداشت «ی-ن» صادر می‌شود اما «ی-ن» به قید ضمانت آزاد شده و دوباره به روستا بازگشته است. او جلوی خانه‌ی ندا رژه می‌رود و آن‌ها را مسخره می‌کند بطوریکه ندا انگشت‌نمای اهالی منطقه شده است.
پیگیری‌های خانواده به جایی نرسیده و کسی پاسخگو نیست تا جاییکه رسانه تنها راه چاره می‌شود. اما گزارشی که قرار است رسالت‌گر باشد چنان ناشیانه به “درد دل ‌نامه”‌ای بدل گشته است که سوالات زیادی را بی‌پاسخ می‌گذارد و البته بر شایعه بودن خبر که مدیرکل آموزش و پرورش استان زنجان نیز آن را تکذیب کرده‌است دامن می‌زند. خبری که برای ندای نه ساله فقط یک خبر ناگوار نیست. زخمی‌ست بی‌مرهم و بی‌التیام که در هر سر باز کردنی تجربه‌ی درد بی‌پایان است و رنج. برای خانواده‌ی روستایی که تصمیم به رسانه‌ای کردن دردی می‌گیرد که اغلب تحت عناوینی چون حفظ آبرو در سکوت تحمل می‌شود آخرین راه است.
گویا این درد را حتی فریاد نیز چاره‌ساز نیست !

برگرفته از صفحه شخصی صفیه قره باغی

تکمیلی:
آموزش و پرورش استان زنجان طی اطلاعیه‌ای ضمن گله‌مندی از درج این خبر که هنوز صحت و سقم آن محرز نگردیده است، در هفته‌ی معلم و در حالیکه جامعه‌ی اسلامی یکپارچه در جهت تکریم و تجلیل معلم می‌باشد اعلام کرد: آموزش و پرورش قاطعانه به موضوع ورود کرده است و پیگیر مراحل قانونی آن می‌باشد. همچنین در بخشی از این اطلاعیه آمده است متاسفانه انتشار اخبار پراکنده در خصوص پرونده‌ای که در مرحله‌ی تحقیقات مقدماتی است و فرآیند دادرسی آن ادامه دارد موجب تشویش اذهان عمومی و تضعیف جایگاه معلم است.
اما آموزش و پرورش در این اطلاعیه روشن نکرده است که تکذیب خبر از سوی مدیرکل آموزش و پرورش استان در حالی که هنوز صحت و سقم آن محرز نگریده و پرونده‌ی آن در مرحله‌ی مقدماتی است چه معنایی دارد !!
….
کانون وکلای دادگستری زنجان در اطلاعیه‌ای رسمی از آمادگی خود برای تظلم‌خواهی و دفاع از حقوق ندا و خانواده‌ی ایشان خبر داده است.

فرماندهی انتظامی استان زنجان در نشست خبری امروز گفته است: آن بخشی که مربوط به وظیفه‌ی پلیس یعنی بازداشت متهم و تحویل آن به مراجع قضایی بود، صورت گرفته و هم‌اکنون پرونده با شیبی ملایم در مراجع قضایی استان در حال رسیدگی است.

این مرد داریوش ولی زاده است . مردی که معتقد است تجاوز حق مردان است
«تجاوز باید قانونی شود»12512543_888662537919270_4558629680430134171_n

 

او خود را «پیکاپ آرتیست» (هنرمند بلندکردن زنان) میداند . پدرش ایرانی و مادر ارمنی ـ ایرانی است و ساکن امریکاست شهرتش را به خاطر ضد زن بودن است و معنقد تست تجاوز حق مردان است .
ایده اصلی او در یک جمله خلاصه می‌شود: «تجاوز باید در ملک شخصی، حق فردی مردان محسوب شود.»

به گزارش رادیو زمانه، ولی‌زاده حالا یا یک برنامه که به یک تور تبلیغاتی شبیه است، افکار عمومی را به خود متوجه کرده است. او می‌خواهد با جمع کردن مردان هم‌فکرش در هشت شهر بریتانیا کمپینی «مردانه و در دفاع از مردانگی» به راه بیندازد و افکار خود را گسترش دهد. از مردان دگرجنس‌گرا دعوت شده که برای گذراندن «اوقاتی خوش» به این جلسات بیایند

کمپین بین‌المللی «مردان» متجاوز
داریوش ولی‌زاده در وبلاگش نوشته که دیدارهای بین‌المللی او قرار است از شش فوریه در ۴۳ کشور دنیا برگزار شوند. در بریتانیا، شهرهای کاردیف، ادینبورو، گلاسکو، لیدز، نیوکسل، منچستر، شروزبری و لندن از محل‌های تعیین شده هستند.

همزمان بیش از ۵۰ هزار نفر نامه‌ای را امضا کرده‌اند و در آن خواهان جلوگیری از اشاعه سخنان نفرت پراکن ولی‌زاده در اسکاتلند شده‌اند و گفته‌اند که چنین فردی نباید وارد کشور شود. ۳۰ هزار نفر دیگر هم نامه دیگری را امضا کرده‌اند و در آن نوشته‌اند که این برنامه ضد زن و خطرناک باید متوقف شود.

همچنین گزارش شده که او می‌خواهد برنامه‌های مشابهی در شهرهای اصلی استرالیا داشته باشد. او جزئیات پروازش به استرالیا را در توئیتی منتشر کرده و خطاب به دختران استرالیایی نوشته: «دخترهای ۱۸ تا ۲۲ ساله! من دارم به استرالیا می‌آیم و برای قرار نوشیدنی با شما وقت دارم.» اما گفته می‌شود که استرالیا از دادن ویزا به او خودداری کرده است. با این حال او مدعی شده که برای ورود به استرالیا نیاز به ویزا ندارد و از مسیرهای دیگری خود را به آنجا خواهد رساند.

به عقیده داریوش ولی زاده، تجاوز به زنان و دختران طبق اراده مرد هیچ مشکلی ندارد و این باید به‌صورت یک قانون به اجرا درآید ، «تجاوز باید قانونی شود» و «ارزش زنان از اساس به باروری و زیبایی آنها بستگی دارد در حالی که ارزش مردان به قدرت، هوش و شخصیت آنهاست».
او در ویلاگش به مردان توصیه‌هایی ارائه می‌دهد که مثلاً چگونه «زنان را بلند کنند» و به آنها تجاوز کنند. و می گوید برای
تجاوز، یا برای سکس از زنان اجازه نگیرید.

ولی‌زاده خطاب به مردها می‌نویسد: «بس است؛ برای سکس از زن‌ها اجازه نگیرید!» او معتقد است که مردان باید مثل گذشته از قدرت جنسی خود استفاده کنند. او از مردان می‌خواهد که به فیزیک خود بیشتر اهمیت بدهند و مردانگی خود را تقویت کننند تا بیشتر مورد توجه زنان قرار بگیرند.

ولی‌زاده کتاب‌های راهنمایی برای تور کردن و بلند کردن هم نوشته که به‌صورت تخصصی توضیح می‌دهد زنان کشورهای مختلف را چگونه می‌توان «بلند کرد» مثلاً مردان را راهنمایی می‌کند که «چگونه بدون پرداخت پول با زن‌های ایسلندی بخوابند».

در واکنش به انتشار این کتاب‌ها، فمینیست‌ها در کشورهای ایسلند، نروژ و دانمارک با انتشار مقاله و برگزاری بحث‌های تلویزیونی واکنش نشان دادند. او کتاب مشابهی درباره استونی و لتونی نوشته که به دنبال آن منتقدانش در این کشورها او را «توریست سکس» نامیدند اما او در پاسخ خود را «توریست عشق» خواند.

مخاطب اصلی روش، مردانی هستند که به جنس مخالف گرایش دارند و آشکارا با مردان همجنس‌گرا و فمینیست‌ها مخالف هستند. او در گفت‌وگویی با واشینگتن تایمز گفته که «فمینیسم میراثی از مردان ضعیفت برجای گذاشته که بیشتر دوجنسه‌اند.»

مردم در کانادا در توماری با ۴۵ هزار امضا علیه زبان نفرت او نوشتند و گفتند چنین فردی نباید از مرز کانادا عبور کند و به اینجا بیاید و سخنرانی کند. دنی کودر، شهردار شهر هم سخنرانی او را در مونترال محکوم کرد.

در تورنتو هم جان توری، شهردار پیامی در توئیتر نوشت و خواست که سخنرانی او لغو شود. اما او در پاسخ توئیت جان توری نوشت: «سخنرانی من خشونت را تشویق نمی‌کند و علیه هیچ گروهی نیست.»

منبع :خانه امن

آزار جنسی در محیط کار زیر شاخه تبعیض جنسیتی و خشونت علیه زنان قرار می‌گیرد و بر اساس کمیسیون فرصت‌های شغلی برابر آمریکا، این‌گونه تعریف می‌شود:

رفتارهای ناخوشایند جنسی، درخواست رابطه جنسی به‌عنوان یک لطف، و هرگونه رفتار کلامی یا فیزیکی با منشأ جنسی، زمانی که:
– چنین رفتاری آشکار یا نهان، وضعیت و احساس ناخوشایند برای یک فرد در محل کار ایجاد کند
– پذیرش یا رد این رفتار از سوی فرد در محل کار، اساس تصمیم‌گیری کارفرما برای شرایط کاری فرد مذکور شود
– چنین رفتاری باهدف دخالت غیرمنطقی یا تأثیر بر نوع اجرای کار کارمند باشد یا محیط کاری تهدیدآمیز، خصمانه و نامطبوعی پدید آورد

“ناخوشایند” به معنای غیرارادی نیست. یک قربانی ممکن است نسبت به یک سری رفتار رضایت داشته باشد یا موافق باشد و در آن شرایط، حتی در آن رفتار زننده و آزاردهنده مشارکت داشته باشد. بنابراین، هر زمان فردی احساس کند رفتار جنسی که صورت گرفته ناخوشایند است، آن رفتار ناخوشایند و آزاردهنده محسوب می‌شود، حتی اگر فرد قبلاً نسبت به درخواست قرار ملاقات غیر کاری، نظرات حول‌وحوش مسائل جنسی، و جوک‌های جنسی٬ به نحوی پذیرا بوده باشد.

مزاحم و قربانی هردو می‌توانند مرد یا زن و یا از یک جنس باشند. در بیشتر کشورهای جهان، آزار جنسی در محل کار غیرقانونی است و فرد آزاردیده می‌تواند شکایت کند و کارفرما موظف است که به شکایت رسیدگی کند. بااین‌حال، هنوز آزار جنسی در محل کار وجود دارد و با اینکه مردان نیز مورد آزار قرار می‌گیرند اما عمده این اتفاق برای زنان فارغ از سن، محل کار و طبقه اجتماعی رخ می‌دهد.

آزار جنسی در محیط کار شامل موارد بسیاری است که به سه دسته بزرگ تقسیم می‌شوند:

کلامی:
· تحت فشار قرار دادن فردی برای برقراری رابطه جنسی به عنوان یک لطف
· تحت‌فشار قرار دادن فردی برای قرار ملاقات غیر کاری
· نامه، تماس تلفنی و هر مورد دیگر که نشانه رفتار جنسی دارد برخلاف میل شخصی فرد مخاطب
· شوخی، جوک، اشارات و سؤالات جنسی بدون رضایت فرد
· مخاطب قرار دادن یک زن بالغ با واژگانی مانند: دختر، عروسک، عزیزم، عسلم، جگر، داف و واژگان مشابه
· سوت زدن
· متلک انداختن
· نظرات جنسی
· تغییر دادن بحث کاری به بحث جنسی
· داستان‌ها و اشارات سکسی
· پرسش درباره فانتزی‌های سکسی، ترجیحات یا تاریخ زندگی جنسی
· سؤالات شخصی درباره زندگی اجتماعی و جنسی
· نظرات جنسی درباره لباس، اندام یا ظاهر فرد
· ادا و صدای بوسیدن، خوردن، یا مک زدن درآوردن
· دروغ گفتن یا شایعه‌پراکنی درباره روابط جنسی و زندگی فرد
غیرکلامی:
· نگاه‌ها و ژست‌های جنسی بدون رضایت فرد
· دادن هدایای شخصی
· بیش‌ازحد نزدیک ایستادن
· از سرتاپای شخصی را برانداز کردن
· خیره چشم دوختن به فرد
· علائم و اشاراتی که معنای درخواست‌های جنسی را در خود داشته باشد
· حالات صورت، چشمک زدن، بوس هوایی فرستادن و یا لیسیدن لب‌ها
· ژست‌های سکسی گرفتن با دست یا حرکات بدن
· تعقیب کردن/ دنبال افتادن
· راه را بر فردی سدکردن یا گیر انداختن فرد در گوشه‌ای برخلاف میل شخصی او

فیزیکی:
· اقدام یا انجام آزار جنسی و تجاوز
· تماس بدنی، تکیه دادن یا خود را روی بدن فرد انداختن، گوشه‌ای گیر انداختن یا نیشگون برخلاف میل شخصی فرد
· ماساژ گردن یا دیگر نقاط بدن بدون اجازه فرد
· لمس لباس، مو یا بدن فرد
· دوروبر شخص پلکیدن
· بغل کردن، بوسیدن، لمس کردن یا ادای ارضا شدن درآوردن
· لمس کردن و دست کشیدن بر بدن خود به‌صورت جنسی در مقابل فرد دیگر

در مقابل آزار جنسی چه واکنشی باید انجام داد؟

در ایران متأسفانه قانونی برای حمایت از زنانی که مورد آزار در محیط کار هستند وجود ندارد با این حال زنان می‌توانند راهکارهایی را در پیش بگیرند:
در وهله اول، باید با آزاردهنده روبه‌رو شوید. ممکن است برداشت او از آزار جنسی با برداشت شما تفاوت داشته باشد و متوجه نباشد که شما را آزار داده یا در موقعیت ناراحت کننده‌ای قرار می‌دهد. وقتی با چنین رفتاری روبرو می‌شوید:

– آرام و شمرده و در حالی که مستقیماً به چشم‌هایش نگاه می‌کنید صحبت کنید.
– رفتاری که روی شما اثر گذاشته را توضیح دهید و از او بخواهید که تکرار نکند.
– به تلاش او برای نادیده گرفتن یا رد کردن چیزی که می‌خواهید بگویید توجه نکنید
– لبخند نزنید، عذرخواهی نکنید. اگر با لبخند بگویید یا عذرخواهی کنید، اعتراضتان را کم‌ارزش می‌کنید.
– وقتی اعتراضتان را بیان کردید، راهتان را گرفته و بروید. هرچه کمتر بگویید بیشتر قدرت دارید.

شما نیاز دارید که مستقیم صحبت کنید. شاید بد نباشد که یک فرد محرم اسرار، یک همکار یا نماینده اتحادیه را برای حمایت معنوی با خود همراه کنید. آنها می‌توانند به‌عنوان شاهد در صورت بروز هرگونه رفتار نامناسب عمل نمایند.
اگر شما احساس می‌کنید که نمی‌توانید با همکاری که شمارا آزار می‌دهد رودررو شوید شاید بد نباشد که برایش نامه بنویسید و در آن رفتاری که از او سرزده که شما احساس ناراحتی کنید را توضیح داده و از او بخواهید تکرار نکند. یک کپی از نامه را برای خود نگه دارید و به او بگویید که اگر رفتارش ادامه پیدا کند اقدامات بعدی را به عمل میاورید.

یادداشت روزانه بردارید

همه رفتارهایی که باعث آزار و رنجش شما شده، با تاریخ، ساعت و مکان یادداشت نمایید. همین‌طور اگر افراد دیگری در محل حضور داشتند نامشان را ثبت کنید. این به شما برای زمانی که بخواهید شکایتی کنید کمک خواهد کرد.

واژه‌شناسی آزار جنسی در محیط کار:

آزار جنسی یک رفتار است و به این صورت تعریف‌شده: رفتار ناخوشایند با منشأ جنسی.
مثال: یک مرد هنگامی‌که زنی از کنارش عبور می‌کند سوت میزند، یا زنی هنگامی‌که مردی از کنارش رد می‌شود سرتاپا خریدارانه براندازش می‌کند.

آزار جنسی نامحسوس٬ یک رفتار محسوب می‌شود اما یک عبارت قانونی نیست. اشاره دارد به رفتار ناخوشایند سکسی که اگر ادامه پیدا کند به ” بده بستان” و/یا هراس و اضطراب در محیط کار برای فرد مخاطب منجر می‌گردد. مثال: رفتارها، جوک‌ها، صحبت‌ها، نظرات و اشارات جنسی ناخوشایند

«بده بستان» زمانی است که تصمیم گیری یک کارفرما (یا یک مقام بالاتر)، برای یک کارمند، بر اساس پذیرش یا رد رفتار ناخوشایند جنسی که به او اعمال شده، باشد.
مثال: یک سرپرست٬ کارمندش را اخراج کرد زیرا کارمند دعوت به شام او را رد کرد.

محیط کاری نامطبوع، محیطی است که به خاطر رفتارهای ناخوشایند جنسی یا رفتارهای ناخوشایندی که کارمند را به خاطر جنسیتش نشانه می‌گیرد، و آزاردهنده، تهدید آمیز و/یا خصمانه است و تأثیر منفی بر توانایی یا اجرای کار توسط کارمند در کارش می‌گذارد.
مثال: تداوم جوک‌ها، نظرات و رفتارهای ناخوشایند با اینکه فرد مخاطب اعلام کرده که این رفتارها و صحبت‌ها ناخوشایند هستند.

منابع : فمینیسم روزمره
http://bit.ly/OLEnSx
http://bit.ly/1W1qaO1

به مناسبت روز جهانی خشونت علیه زنان/ آذرماه 1394جرمهای-اینترنتی3 (1)
گاهی اوقات فراموش می کنیم که پشت این اکانت های مجازی، انسان های حقیقی زندگی می کنند و یادمان می رود که شبکه های اجتماعی به معنای حوزه ی خصوصی و عمومی مشترک نیست. همین تفکرات مجوز آزادی های بی حد و حصر کلام را برایمان صادر می کند و به دنبال آن قفس منطق و کنش متقابل را شکسته و دچار خشونت رفتاری در فضای مجازی می شویم.
لایک های جنسیتی، کامنت های جنسیتی، اکانت های متضاد و در نهایت پی وی های خشونت آمیز. مدرنیته ی ناتمام و شاید ناقص افکار شبه مردن را نیز خلق کرده، افکاری که نه قاتل و نه مقتول را متوجه خود می کند چرا که دغدغه مورد قبول بودن اولویت اولمان شده و یا اینکه قسمت های خالی وجودمان را پر می کند.
در دهه ها اخیر و درسایه ی پیشرفت بی سابقه ی تکنولوژی شاهد شکل گیری نوع جدید از خشونت علیه زنان شده ایم. خشونتی که تعریف مشخصی از آن ارائه نشده و حد و مرزی هم تعین نشده و همین چالش بزرگی در شناسایی آن به حساب میاید زیرا استانداردهای مشخص و قوانین نوشته شده ای در درست نیست و از سوی دیگر هم جامعه آماری قابل آزمون و قابل استنادی نیست.
شید بتوان تعریفش را از اصل تعریف خشونت ” هر عمل خشونت آمیزی که براساس جنس باشد و باعث آسیب یا رنجاندن جسمی و روانی زنان شود و یا احتمال می رود که منجر به آسیب شد) وام گرفت و اینگونه بسط داد : هر عمل خشونت آمیز “شامل هر نوع خشونت کلامی که سایر خشونت ها را اعم از خشونت جنسی رفتاری و خشونت جنسی گفتاری” که بدون تمایل طرف مقابل و با هدف آزار مخاطب در فضای مجازی را می توانیم خشونت مجازی تعبیر کنیم.
متاسفانه تناقضاتی که در تعریف ها و شناختمان از حوزه ی خصوصی و عمومی باعث شده است که در بیشتر موارد نتوانیم دو فضای متفاوت شبکه اجتماعی و حریم خصوصی را به درستی تفکیک کنیم.سکوت بیش از حد این نوع خشونت ما را در شناخت صحیح و اصولی آن با مشکل مواجه می کند چراکه خشونت های نهفته در کامنت ها، لایک ها و پی وی ها باید بتوان از زبان خود افراد شنید بنابراین این خشونت قبل از درمان نیاز به شناخت دارد.

همزمان با روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان در 25 نوامبر، در شهر آنکارای ترکیه زنان با حضور در خیابانها و میادین و خواندن بیانیه ها خواستار توقف هر گونه تخفیف در مجازات کسانی شدند که مرتکب جنایت علیه زنان می شوند.

انها همچنین با خواندن قطعه ای شعر معروف ” میدان دا یا دا گئجه ده یانلیز دئیل هپ بیرلیکده”بر حس همبستگی و روحیه مبارزه خود در این راه تاکید کردند.

راه پیمایی زنان که از میدان کالج در ساعت 12 شروع شده بود در خیابان ساکارا بعد از خواندن بیانیه ها و اشعار مربوطه پایان یافت. در ادامه راه پیمایی زندگی، صلح و آرامش،  زنان با خواندن بیانیه های خواستار توقف جنک شده واعلام کردند در این راه به تلاشهای خود ادامه خواهند داد. در این میان یکی از زنان با بیان اینکه ” صلح و آرامش را در روی زمین زنان مستقر خواهند کرد، اگر با هم متحد شویم هیچ زنی در این سرزمین به قتل نخواهد رسید” سخنانش را به پایان رساند.

در ساعت 15 همان روز 25 نوامبر انجمن توقف جنایت علیه زنان، در مقابل وزارت دادگستری با گذاشتن تاج گل به رنک سیاه در مقابل درب وزارت دادگستری با خواندن بیانیه ای خواستار توقف هر گونه تخفیف قضایی در پرونده هایی خشونت و جنایت علیه زنان شدند.

ترجمه : ترکمن گمیچی

منبع :گایا درگی‌سی

عکس ها :12303943_10207668761373898_7264305258117696049_o12308312_444977975700134_7562305366550795297_n12308836_444978062366792_2679470378064762164_n12294676_444977979033467_7300306487240480960_n12314256_10207668765373998_4037803647506428829_o12307940_10207668754133717_7069052514915229962_o12309661_10207668750133617_924214264192416278_o12308041_10207668753493701_6120437412452571410_o
12313663_444977972366801_3980981101935863019_n

 

 

 

 

 

 

25 نوامبر به عنوان سالروز منع خشونت علیه زنان نامگذاری شده است، مساله ای ملموس که اهمیت آن را هم به عینه و هم با استناد به آمار موجود میتوان به راحتی درک کرد. در این راستا مصاحبه ای با اصحاب قلم آذربایجان که دستی در حوزه مسائل زنان نیز داشته اند انجام داده ام تا نظر آن ها را در مورد سه سوال رایج در مورد خشونت عیله زنان جویا ش

مدرسه فمینیستی: 25 نوامبر به عنوان سالروز منع خشونت علیه زنان نامگذاری شده است، مساله ای ملموس که اهمیت آن را هم به عینه و هم با استناد به آمار موجود میتوان به راحتی درک کرد. در این راستا مصاحبه ای با اصحاب قلم آذربایجان که دستی در حوزه مسائل زنان نیز داشته اند انجام داده ام تا نظر آن ها را در مورد سه سوال رایج در مورد خشونت عیله زنان جویا شوم. در این مصاحبه از خانم ها «فرانک فرید»، «فاخته لونا زمانی»، «نفیسه محمدپور»، «رقیه کبیری»، «سوسن نواده رضی» و «نگار خیاوی» پرسیده ام:
- 1- آیا شما شاهد تجربه ای از خشونت در محیط خانواده، محل کار یا اجتماع برای خود یا دیگری بوده اید؟ لطفا تجربه عینی خود را در این زمینه بنویسید.
- 2- از چهار خشونت غالب روانی، جنسی، اقتصادی و فیزیکی کدام یک در جامعه مربوطه بیشتر مشاهده میشود و دلیل ترویج این نوع خشونت به نظر شما چیست؟
- 3- به نظر شما بهترین راهکار برای محدود کردن و درنهایت از میان برچیدن اینگونه خشونت های رایج چیست؟

پاسخ هایی که دریافت کرده ام مرا به این نتیجه اساسی رسانید که با تدوین و پیش بردن برنامه ای مستمر می توان ریشه همه اشکال خشونت را در هر دو حوزه خصوصی و عمومی خشکاند، لذا سه گام اساسی برای رسیدن به این مهم عبارتند از:
- باور به توانمند بودن زنان
- برنامه ریزی های مستمر
- و صبر و تحمل مورد نیاز برای هر جنبش اجتماعی.

برای مشاهده مصاحبه های مذکور اینجا کلیک کنیدوبه تفصیل بخوانید – یاشین زنوزلو

منبع : مدرسه فمینیستی

asimالعربیه

این روایت کاملا واقعی است که یکی از خوانندگان بیز فمینستلر به ما ارسال کرده و خواسته تا نامش فاش نشود
روایت من از خشونت روایتی است بسیار عجیب که همه بازیگران ان هم نقش قربانی و هم نقش خشونت گررا بازی می کنند طوری که بعد از گذشت سالها نمی توانم نقش بازیگران را از هم جدا کنم.
 
من در خانواده ای غیر مذهبی بزرگ شدم پدرم افکار چپی داشت و همیشه از آرمان ها کمونویستی سخن می گفت او بزرگ شده یکی از روستای های اطراف اورمیه بود. مادرم زنی آرام و سر به راه بود من همیشه شاهد منازعات پدرم بر سر کیفیت غذا بودم.   پدرم در مورد موضوع بکارت بسیار حساس بود یادم هست شبی بارانی را که پدرم با چه وضعیتی مادرم و خواهرم را سر کوچه از ماشین پیاده کرد و وقتی مادر برگشت گفت “خدا را شکر گفت سالم است”. قضیه از این قرار بود که اون روز پدرم و مادرم متوجه دوستی خواهرم با دوست پسرش شده بودند ان سالها یعنی سال ۶۹ دوستی دختر و پسرخیلی تابو بود.
مدتی بعد از از این ماجرا یک روز خواهرم سر راه متوجه میشود که مدیر مدرسه به خانه خبر داده اند که او به مدرسه نرفته،و از ترس تکرار همان ماجرا از آمدن به خانه منصرف میشودو با دوست پسرش در سن ۱۷ سالگی فرار می کند.پدرم با وجود اصرار فامیل که تلاش داشتند خواهرم را بازگردانند حاضر نشد برای بازگرداندن خواهرم اقدامی بکند چون می گفت دختری که یک شب بیرون خانه خوابید دیگر به درد من نمی خورد! خواهرم در ۱۷ سالگی با پسری ازدواج کرد که مطمئنا اگر به بلوغ فکری می رسید هیچ وقت با او ازدواج نمی کرد و در اصل یکی از دلایل پدرم درمخالفت شدید با دوستی خواهرم با پسری که بعدها به اعتیاد هروئین مبتلا شد همین بود. خواهرم سالهای بسیار سختی را پشت سر گذاشت او در سن ۲۰ سالگی باردار شد و مسئولیت مادری را در حالیکه به هیچ وجه آمادگی پذیرش آن را نداشت عهده دارشد. سالهای سخت همراه با خشونت شدید از طرف همسرش خواهرم را خیلی زود در معرض پیری زود هنگام قرار داد. سالهای پر مشقتی که می توانست سرشار از کامیابی های تحصیلی و اجتماعی برای او باشد تبدیل به جهنمی شد که فقط با امید به وجود حیاتی دوباره او را سر پا نگهداشت او فکر می کند در زندگی گذشته خود گناهی را مرتکب شده که تاوان ان را پس می دهد و به امید اینکه در حیاب بعدی خود زندگی سعادت مندانه ای خواهد داشت تمام روزهای سیاه جوانی خود را سپری کرد.
دخترش اما خیلی زود به سرنوشت مادر مبتلا شد، چند سال پیش یک روز از مادر شنیدم که دختر خواهرم دیگر باکره نیست! مادرم گفت خواهرم تا حد مرگ دخترش را کتک زده است! دنیا بر سرم می چرخید تمام وجودم ازآتش زبانه می کشید، باور کردنی نبود نه اصلا باور کردنی نبود خواهرم که تمام زندگی اش به خاطر یک فکر پوچ به یغما  رفته بود حالا خودش درست به همین ترتیب خشونت را بازتولید می کرد!
قضیه از این قرار بود که دختر خواهرم که ان موقع (۱۳۸۸)،  16 ساله بیشتر نداشت سال ، یک روزکه در ماشین به همراه دوست پسرش میلاد و یکی از دوستان او که گویا راننده بوده در کمال آرامش به باغی مراجعه می کنند ( او می گفت وقتی با دوست پسرم بیرون بودیم من از او نمی پرسم کجا می رویم و یا مسیرمان کجاست) ، او همیشه تشنه محبت بود و به شدت به افراد وابسته می شد ان طور که بعدها از زبان خودش شنیدم بعد از اینکه آنها وارد خانه می شوند دوست میلاد در را از پشت به روی انها قفل کرده و گویا محل را ترک می کند بی شک این برنامه از پیش تعیین شده برای قرار دادن انها در وضعیتی بوده که میلاد و دوست پسرش از قبل در نظر گرفته بودند. دختر خواهرم می گفت:
“میلاد به من تجاوز نکرد ولی انقدر اصرار کرد که من هم مایل بودم اخر من میلاد را خیلی دوست داشتم”. او می گفت” من هیچ لذتی را متوجه نشدم فقط بعد از اینکه بلند شدم متوجه شدم خونریزی دارم. بعد از چند ساعت دوست میلاد امد و دررا باز کرد.”
از دختر خواهرم پرسیدم هیچ اعتراضی به دوست میلاد نکردی؟ گفت نه ولی قضیه مثل یک شوخی تعبیر شد. من هم دوست پسرم را دوست داشتم و این ماجرا از نظر من تجاوز نبود ولی اگر در قفل نبود من در برابر اصرارمیلاد مجبور به کوتاه آمدن نمی شدم!
گویا یک هفته بعد از این اتفاق میلاد غیب می شود دختر خواهرم که از این موضوع اشفته بود مسئله را با عمه اش مطرح می کند و قضیه خیلی زود لو رفته و خواهرم از ماجرا مطلع می شود.
کار به شکایت و دادگاه و قاضی می رسد. من در حین این اتفاقات آنجا نبودم ولی گویا خواهرم دخترش را آنقدر کتک زده بود که خواهرم خودش به حال بیهوشی افتاده بود؟ گویا دادگاه حکم تبعید به میلاد می دهد ولی دختر خواهرم می گفت میلاد عملا در شهر است و من او را می بینم تبعید اصلا برای او کافی نبود.
دختر خواهرم پس از این اتفاقات با دوست پسرش جدیدش ازدواج می کند. اعتراف می کنم پسر مهربانی است حداقل برداشت من این بوده. از دختر خواهرم پرسیدم بر سر موضوع باکرگی مشکلی با همسرت نداشتی؟
گفت نه من از قبل با او موضوع را مطرح کردم؟
گفتم چرا گفتی تو مجبور نبودی! این موضوع یک مسئله شخصی نیازی نبود با او در میان بگذاری؟
دختر خواهرم در جواب چنان از قباحت دروغ گفت که گویی تماما قبول دارد بدن او از آن شخص دیگری است و او در قبال تن خود مسولیت سنگینی نسبت به همسر و اطرافیانش دارد! او چنان در قباحت دروغ گفتن سخن میراند و دختران امروز را متهم به دروغ می کرد که من متوجه شدم فعلا نمی توانم به او ثابت کنم که بدن یک زن متعلق به اوست و حریم خصوصی او  میباشد.
کسانی که می گویند دخترباید در مورد وضعیت باکرگی خود گزارش بدهد درواقع این موضوع خصوصی را تبدیل به یک موضوع عمومی می کند. دلیل ان هم واضح است چرا که اگر پسری به احتمال قوی به دلیل همین مسئله و یا هر موضوع دیگر مایل به ازدواج نباشد از موضوع خصوصی یک انسان باخبر شده است، حالا تصور کنید این اتفاقا برای خواستگاران بعدی هم تکرار شود نتیجه اینکه موضوع بکارت یک زن به یک موضوع عمومی تبدیل شده است که شاید ده ها نفر از آن اطلاع دارند.