سیاست

وضعیت زنان ایران به روایت «مجمع جهانی اقتصاد»/ گزارش 2014 منتشر شد
…..
«گزارش جهانی شکاف جنسیتی»
…..
(The Global Gender Gap Report) در سال2006 توسط «مجمع جهانی اقتصاد» (World Economic Forum) معرفی شد و به عنوان شاخصی برای بررسی شکاف جنسیتی در سراسر جهان مورد استفاده قرار گرفت. در این گزارش، میزان برابری بین دو جنس در چهار حوزه بهداشت، آموزش، اقتصاد و سیاست به طور سالانه مورد بررسی و مقایسه قرار می گیرد. اهمیت این شاخص در کنار دقت عمل بالاو اعتباری که در میان شاخص های جهانی دارد، به دلیل کیفیت بالای اندازه گیری آن است. شاخص شکاف جنسیتی عددی بین صفر و یک است که هرچه این رقم بالاتر باشد دلالت بر شکاف کمتر جنسیتی و هرچه پایین تر باشد دلالت بر شکاف بیشتر جنسیتی دارد. عدد 0/5بیان کننده شکاف عمیق بین زن و مرد است؛ به طوری که مردان از مزایایی دوبرابر زنان در ابعاد چهارگانه بهره مندند و عدد 0/85رقم خوبی است زیرا نشان دهنده نزدیک شدن زنان و مردان در ابعاد مورد بررسی است. این شاخص از چهار زیربخش مشارکت و فرصت های اقتصادی (با مولفه هایی مانند مشارکت زنان و مردان در نیروی کار، میزان درآمدهای متوسط هر جنس، درصد هر جنس در مشاغل رده بالاو رده پایین)، دستاوردهای آموزشی (با مولفه هایی مانند نرخ سواد و موقعیت آموزشی زنان در سطوح اولیه، ثانویه و سطح دانشگاهی)، بهداشت و طول عمر و توانمندسازی سیاسی (تعداد زنان در پارلمان و کابینه و میزان واقعی حضور زنان در این پست ها) تشکیل شده است.
 
…..
گزارش سال 2014
«مجمع جهانی اقتصاد» در نهمین و جدیدترین گزارش خود به بررسی وضعیت نابرابری بین زنان و مردان در ۱۴۲ کشور جهان پرداخته است. بر این اساس، در سال جاری 10کشوری که در بالاترین سطوح برابری جنسیتی قرار دارند عبارتند از: ایسلند، فنلاند، نروژ، سوئد، دانمارک، نیکاراگوئه، رواندا، ایرلند، فیلیپین و بلژیک. رتبه برخی کشورها در این شاخص عبارت است از: آمریکا۲۰، انگلیس۲۶، اسپانیا۲۹، اوکراین۵۶، تایلند۶۱، چین۸۷، هند۱۱۴، قطر۱۱۶، ترکیه۱۲۵ و عربستان۱۳۰. یمن در این گزارش به عنوان کشوری شناخته شده که بیشترین نابرابری بین زن و مرد را دارد.
 
…..
وضعیت نابرابری در ایران…..
در گزارش مذکور نمره ایران در شاخص شکاف جنسیتی 0/581 برآورد شده که ایران را در رده بندی جهانی در رتبه 137 قرار داده است. این آمار نسبت به سال 2013،هفت پله نزول نشان می دهد. در زیربخش بهداشت نسبت به سایر زیربخش ها وضعیت بهتری وجود دارد و ایران در مقام 89 جهان قرار دارد. در زیربخش آموزش نیز وضعیت نسبت به فرصت های اقتصادی و سیاسی بهتر بوده و رتبه 104 نصیب ایران شده است. متاسفانه ایران در دو بخش فرصت های اقتصادی و سیاسی در پایین ترین جایگاه ها قرار دارد که در ادامه به این دو زیربخش به صورت تفصیلی پرداخته می شود.
 
…..
نابرابری فرصت های اقتصادی و دستمزدها
در بین 142 کشور جهان، ایران به لحاظ زیرشاخص فرصت های اقتصادی در رتبه 139 جای گرفته است. این به آن معناست که ایران از لحاظ شاخص های اقتصادی از نابرابرترین کشورهای جهان است. بر اساس گزارش «مجمع جهانی اقتصاد»، نرخ مشارکت زنان در ایران 23درصد بوده و دستمزد زنان در ایران 41درصد کمتر از مردان است که این رقم، با احتساب برابری قدرت خرید (PPP) به 17درصد کاهش می یابد. این در حالی است که براساس این گزارش، زنان 46درصد نیروی کار حرفه ای و تخصصی را به خود اختصاص داده اند.
…..
نابرابری سیاسی
ایران در زیرشاخص توانمندسازی سیاسی نیز از نابرابرترین کشورهای جهان است. از نظر حضور زنان در پارلمان، زنان ایران تنها سه درصد از کرسی های مجلس را در اختیار دارند. اگرچه؛ حضور زنان در کابینه به نسبت حضور در پارلمان بهتر است اما جایگاهی بهتر از 105 را برای ایران به ارمغان نیاورده است.
 
…..
جایگاه منطقه ای…..
ترکیه و عربستان، مهم ترین رقبای منطقه ای ایران به شمار می آیند. اگر به جایگاه این دو کشور در شاخص شکاف جنسیتی توجه کنیم، درمی یابیم ترکیه در مقام 125 و عربستان در رتبه 130 جهان قرار دارند که اگرچه هر دو جایگاه مناسبی ندارند اما در رتبه بندی، بالاتر از ایران قرار گرفته اند. این شکاف در زیربخش های اقتصادی و سیاسی، محسوس تر است؛ به طوری که ایران در مشارکت زنان نرخی پایین تر از عربستان و ترکیه دارد. همچنین شکاف درآمد زنان به نسبت مردان در ایران از ترکیه و عربستان بیشتر است. از منظر توانمندسازی سیاسی نیز ایران وضعیت به مراتب بدتری نسبت به دو کشور مذکور دارد. به لحاظ حضور زنان در کابینه، وضعیت ایران با رتبه 105 نسبت به عربستان و ترکیه بهتر است اما از جهت حضور زنان در پارلمان، ایران در مقام 133 جهان قرار دارد؛ در حالی که عربستان در مقام 74 جهان و ترکیه در رتبه 98 قرار دارند. متاسفانه زنان تنها سه درصد از کرسی های مجلس در ایران را تشکیل داده اند؛ در حالی که این رقم در ترکیه 17درصد و در عربستان 25درصد است.
 
…..
جمع بندی
براساس گزارش «مجمع جهانی اقتصاد»، شکاف جنسیتی میان مردان و زنان طی سال های اخیر در بسیاری از کشورها کمتر شده است اما این وضعیت در ایران، تغییر چندانی را نشان نمی دهد. در گزارش اخیر این نهاد، ایران تنها بالاتر از پنج کشور قرار دارد که این جایگاه در شان زنان ایرانی نیست. بیشترین نابرابری در ابعاد اقتصادی و سیاسی دیده می شود که جایگاه ایران را نسبت به ترکیه و عربستان به مراتب پایین تر نشان می دهد. به نظر می رسد میزان مشارکت زنان در این عرصه ها به دلایل ساختاری و گاه فرهنگی به مراتب کمتر از مردان است؛ در حالی که شکاف در زیربخش های بهداشتی و آموزشی بسیار کمتر است. در هر حال باید توجه داشت زنان نیمی از سرمایه انسانی هر کشور و فعالیت هر سازمان تجاری را تشکیل می دهند و هر جامعه ای از استفاده نکردن از توانمندی های زنان، زیان خواهد دید.
نویسنده: سعیده شفیعی
منبع : وب سایت/

در ٨ مارس به بزرگداشت تاریخی نشسته ایم که از اعتراض زنان کارخانه نساجی در آمریکا آغاز شد، با فعالیت زنانی چون زتکین جهانی گشت و امروز انتظار آن می رود توانایی به دوش کشیدن اندوخته تجارب متفاوت زنان را داشته باشد. ٨ مارس که دربردارنده پاره ای از تجربه زنان در رویارویی با سرمایه داری افسارگسیخته و تجارب ارزشمند دیگر است و اکنون راهگشای اِبراز وجود ماست تا در جامعه ای که تجربه مدرنیته اش مبتنی بوده است بر انکار هویت، فرهنگ و تاریخ های متفاوت، به جستجوی هویت و تاریخ و تجارب خود برآییم. بازخوانی تاریخ به دست زنان، با فراهم کردن زمینه برای زیر سؤال بردن هویت های شکل گرفته در مناسبات قدرت، راه به بازتعریف گفتمان ها، هویت ها، اشتراکات و افتراقات گشوده و بدین ترتیب با ارایه درک عمیق تری از ساختارها و نظام ها، تغییر سامانه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را ممکن ساخته است. گرچه در این فرایند روایت های کلان مرد محور از تاریخ، به واسطه تاریخنگاران فمینیست واسازی شده، در تاریخ زنان نیز با به سخن درآمدن زنان شرق، زنان فرودست و زنان به حاشیه رانده شده در سیر شکل گیری روابط قدرت مبتنی بر جنسیت، طبقه، نژاد، قومیت و ملیت از وجود سلسله مراتب متفاوتی بین زنان پرده برداشته شده است.

جوامع تمامیت خواه، آبستن جنبش هایی هستند، هر چند خواهان تغییر، ولی فارغ از اصول و مرزبندی با مناسبات قدرت و گفتمان های مسلط. در فضای سیاسی حاکم، اساس جریانات مختلف را نه نقد بنیادین قدرت، که حذف و تضعیف گروه های مخالف تشکیل می دهد. بدین ترتیب از سویی شاهد هستیم سیاستمداران و فعالانی داعیه دار حقوق بشر شده اند که در مسائل مربوط به ملت های به حاشیه رانده شده در ایران یا خاموشی گزیده اند و یا با پنهان کردن لایه های قدرت از “امکان تفاسیر متفاوت از تحقیر و توهین” سخن می گویند و از دیگر سو روشنفکرانی بر مسند تولید دانش نشسته اند که قلم در راه حذف گروه های متفاوت می فرسایند. برآیندِ این وضعیت، مسلط شدن استانداردهای دوگانه ای است که اقشار به حاشیه رانده شده را مجبور به پاسخگویی در قبال زن ستیزی و دیگر ستیزی نمایندگان تحمیلی خود می کند تا با هزینه کردن از هویت اجتماعی خود بهای اندیشه های ارتجاعی را به صورت مضاعف بپردازند. هرچند اصحاب قدرت با چیرگی بر رسانه ها، واقعیت را به خواست خویش شکل می دهند ولی چنین چالش هایی فرصتی برای بازنگری خط مشی و اخلاق سیاسی گروه های مختلف است. فرصتی برای تاکید بر این أصل که هویت حرکت آذربایجان نه در تضاد با گروه ها و افراد و نه در تقابل با تعلقات ملی و قومی متفاوت، که در برابر جریانات و گفتمان های تمامیت خواه و غیر دموکراتیک تحقق می یابد. مسئله آذربایجان و اشتراک و افتراق این جنبش با دیگر جریانات، حول محور آزادی خواهی، برابری و مبارزه با توتالیتاریسم تشکل می پذیرد. جریاناتی غیر این نمی تواند و نباید جسارت نه تنها نمایندگی، حتی نزدیکی به حرکت و گفتمان آذربایجان را داشته باشد. حقوقی که در آذربایجان تضییع شده است هرگز توسط چنین اندیشه ای احقاق نخواهد شد.

مسئله زنان هرچند در فضای سیاسی آذربایجان جایگاه خود را کم و بیش یافته است ولی رویدادهای اخیر نشان داد که با وجود مشارکت زنان در فعالیت های سیاسی-اجتماعی، فضای سیاسی بی توجه به پیشینه مبارزات برابری خواهانه در تاریخ معاصر خود، هنوز مقوله جنسیت و زنان را به عنوان ابزار اجتناب ناپذیر در تحلیل ها و سیاستگذاری های خویش دخیل نکرده است. این در حالی است که جریان های روشنفکری برخاسته از آذربایجان از اواسط قرن نوزدهم میلادی همواره پیشرو تغییر در وضعیت زنان بوده اند. مسئله زنان چنان در تار و پود مناسبات اجتماعی و فردی تنیده است که به حق در جایگاه یکی از أساسی ترین رویکردهای معطوف به نقد بنیادین روابط قدرت نشسته است. بدون این مهم، نه فقط نیمی از جامعه نادیده گرفته می شود، که تحلیل ما از تمامی مناسبات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بار ایدئولوژی مردانه را بدوش خواهد کشید. این درحالی است که تحولات اخیر در خاورمیانه نشان داد زنان تا چه حد در مرکز سیاستگذاری ها و برنامه ریزی های ملی و تغییرات سیاسی و اجتماعی قرار دارند، تا جایی که نحوه بازنمایی زنان به ابزاری برای مشروعیت بخشی به جنبش های مختلف تبدیل شده است. زنان فعال در آذربایجان با اتکا بر حافظه تاریخی خود، با آگاهی از اینکه زنان هم به عنوان بازتولیدکنندگان بیولوژیک و هم ناقلان و حاملان فرهنگ همواره در مرکز سیاستگذاری های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی قرار گرفته اند، بار دیگر بر ضرورت آگاهی جمعی زنان نسبت به رابطه قدرت و جنسیت تاکید کرده و ناقد هرگونه جنبش و یا گفتمانی است که فاقد رویکرد ساختارشکنانه به مسائل مربوط به جنسیت باشد.

فعالین زنان آذربایجان، با اجتناب از نگرش تک بعدی به مسائل، بر ضرورت پرداختن به مسئله محیط زیست نیز تاکید کرده و همسو با اکو فمینیست ها، بر حق دسترسی به آب و مدیریت آن، به عنوان اصلی ترین رکن حقوق بشر و محافظت از تالاب‌ها و دریاچه‌ها به عنوان یکی وظایف اصلی دولت پای می فشارند. بر کسی پوشیده نیست که فقر، مهاجرت اجباری و توسعه نیافتگی اولین قربانیان خود را از زنان و کودکان می گیرد. در این میان، خشکیدن دریاچه ارومیه و عوارض آن و بادهای نمکی حاصل از آن، در حال تبدیل شدن به فاجعه ای در سطح منطقه است که در صورت عدم رسیدگی عاجل به معضلی ملی تبدیل خواهد شد و مهاجرت‌های گسترده را در پی خواهد داشت. با توجه به اینکه زنان آخرین مهاجرت‌کنندگان هستند می‌توان عمق تاثیر این فاجعه زیست محیطی بر زنان و کودکان را حدس زد.

فعالین زنان آذربایجان، ضمن ابراز نگرانی عمیق خود ا ز این بحران زیست محیطی،  بار دیگر مخالفت خود را نه تنها با ستم و تحقیر مبتنی بر جنسیت، که تحقیر هرگونه تفاوت ها اعلام داشته و با فاصله گیری از جریاناتی که هم صدای گفتمان مسلط هستند، بار دیگر بر اصول خود مبتنی بر احقاق حقوق زنان، آزادی خواهی، برابری طلبی و احترام به حقوق بشر تاکید می کنند.

پروژه ای برای پلید سازی ما

عده‌ای دمدمی‌تحلیل، شدیدا علاقمندند که انتخاب امثال قاضی‌پور را در بستری جدا از انتخابات سراسری و رویکردهای “اصلاح‌طلبان اسمی” و “اصول‌گرایان” تحلیل نمایند.

روزبه سعادتی
روزبه سعادتی تحلیلگر اجتماعی

برای اینان، بولد کردن انتخاب قاضی‌پور دو کارکرد اساسی دارد؛ یک آن که سعی دارند در افکار عمومی، ملی‌گرایی ترک را حامی وی جلوه‌ دهند؛ با این کار می‌خواهند بخشی از فضاحت این شخص و تحجر جریانی که منتسب به آن است را با گفتمان هویت‌طلبی تقسیم‌ نمایند و در نظر افکار عمومی، ملی‌گرایی ترک را واپس‌گرا و متحجر جلوه دهند. دو آن که، این پروژه‌ی پلید‌سازی گفتمانی، طرف دعوای دیگری نیز می‌طلبد؛ طرفی که ادعای تقابل با این واپس‌گرایی را بکند؛ قاضی‌پور بهانه‌ایست برای تخطئه‌ی ملی‌گرایی ترک و تبلیغ اصلاح‌طلبی مرکز‌گرا. این بی‌مایگی را بایست در نطفه خشکاند؛ موضع دفاعی ما، آرزوی آن‌هاست. قاضی‌پور از ما نیست. او ثمره‌ی سازوکار انتخاباتی است که “اصلاح‌طلبی اسمی” و “اصول‌گرایی”، ماههاست گلوی خود را برای افزایش مشارکت آن پاره می‌کنند. نگذارید همانانی که در در کنار قاضیان شرع‌ و عناصر ضد زن و مستبدان ایستادند، با زیرکی، بی‌مایگی‌شان را و واپس‌گرایی‌شان را، در قالب ملی‌گرایی ما عرضه کنند. تفکیک انتخابات اورمیه از فضای کلی و متعاقبا حواله‌ی ما به جبهه‌ی پلیدی خواست آنهاست. این اسامی بایستی در یک بسته تحلیل شوند؛ دری‌نجف آبادی، رفسنجانی، ری‌شهری، جنتی، مطهری، قاضی‌پور، پزشکیان و …

imagesموضوع روز جهانی زبان مادری امسال ( سال ۲۰۱۶) بر کیفیت آموزش،  زبان آموزش و نتایج یادگیری تاکید دارد.هدف از این انتخاب  در واقع تاکید براهمیت زبان مادری  در بالا بردن کیفیت تحصیل و تنوع زبانی به منظور دست یابی به اهداف چشم انداز توسعه پایدار  تا سال ۲۰۳۰ می باشد

طبق هدف چهارم برنامه توسعه پایدار، دستور کار سال ۲۰۳۰ بر کیفیت تحصیل عادلانه و یادگیری مادام العمربرای همگان متمرکز شده است تا زنان و مردان قادر به کسب مهارتها و دانش لازم برای دستیابی به انچه که آرزو می کنند داشته باشند و از رهگذر آن شرایط لازم برای مشارکت کامل در فعالیت های اجتماعی را در اختیار بگیرند.

این موضوع به خصوص برای دختران و زنان هچنین اقلیت ها، مردم بومی و جمعیت روستایی اهمیت بالاتری دارد. این مسئله  در چهار چوب برنامه  جامع عملیاتی ۲۰۳۰ یونسکو همچنین نقشه راه برای پیاده کردن دستور کار برنامه جامع۲۰۳۰ بازتاب یافته است تا موجب تشویق به استفاده از زبان مادری در تحصیل و یادگیری  همچنین ترویج و حمایت ازتنوع زبانی گردد.

چند زبانگی، ضرورتی است غیر قابل اجتناب برای دست یابی به اهداف یاد شده. با توجه به مسئله رشد، اشتغال و بهداشت و همچنین الگوی مصرف و تولید پایدار و تغییرات شرایط آب و هوایی، چند زبانگی تنها راه دستیابی به کلیت اهداف برنامه جامع ۲۰۳۰ است.

یو نسکو سعی دارد تا از طریق حمایت از بار گذاری محتوی محلی بر ارتقا تنوع زبانی در اینترنت، همچنین در مدیا و محصولات  اطلاع رسانی تمرکز کند.  یو نسکو تلاش می کند تا از  طریق برنامه “سیستم‌های دانش محلی و بومی” اهمیت زبان مادری را بر عرصه عمومی آورده و از این طریق برحفظ و به اشتراک گذاری فرهنگ‌ها و دانش بومی که گنجینه غنی از حکمت هستند تاکید می‌کند..

زبان‌های مادری در یک رویکرد  چند زبانه  اساس و بنیان آموزش با کیفیت بوده و پایه و اساس فرایند توانمند سازی زنان و مردان و جوامع‌ آن‌ می باشد. ما باید قدرت زبان‌های مادری رادرک کرده و به قوی شدن آن کمک کنیم تا مطمئن شویم هیچ کس از حق برخورداری از یک آینده عادلانه‌ و پایدار  محروم نشود.

ترجمه:ترکمن گمیچی

منبع : لینک

 

10612996_1485050085080831_7437374747950871068_n

آمار مردم دارای سواد خواندن و نوشتن پس از تأسیس جمهوریت در حالی به زحمت تا ۵ درصد میرسد که ۸۰ درصد جمعیت ترکیه را روستائیان تشکیل میداد.
بهار ۱۹۴۰ حسن‌علی یوجـِل(Hasan Âli Yücel) وزیر آموزش وقت که نقش عمده‌ای در شکلگیری سیستم نوین آموزش زمان ایفا کرده موسسه‌های روستایی (Köy Enstitüleri) را پایه‌گذاری میکند. وظیفه اصلی و پایه‌ای این تشکیلات تربیت آموزگاران روستائی برای آموزش خود روستائیان بود.این سیستم علاوه بر استعدادیابی و پرورش اهالی بومی ،پایه‌های سیستم آموزشی مدرن و همگانی جمعیت را بنا میکرد.
دشواری‌های تکنولوژیک زمان و فلاکت اقتصادی آن زمان امکان عملی کردن چنین طرح عظیمی را بدون درگیر کردن خود جمعیت مورد هدف در بطن پروژه را غیر ممکن میکرد پس تمام مراحل ساخت و دوام طرح با مشارکت فعالانه مردم همراه شد. موسسه‌های روستایی عموماً در روستاهایی که در مسیر خط آهن بود و زمین قابل زراعت داشته‌اند بنا میشود

12705763_1665041620415009_3651186326218629325_n.

.تاسیسات و ساختمانها حتی آجر مورد نیاز برای بنا تماماً با نیروی کار بومی(اهالی روستا) ساخته میشود

 

 

 

12715405_1665041247081713_6354847551871239477_n
۱۱۴ هفته از این برنامه به تعلیم در ضمینه فرهنگ و هنر ، ۵۸ هفته کشاورزی و زراعت و ۵۸ هفته نیز به دروس فنی اختصاص داشته است. برنامه صبحگاهی با رقص دسته‌جمعی زِیبـَک(رقصی ملی در ترکیه) موسیقی و مارش‌های مختلف ملّی آغاز میشد.

طرح در تمام جغرافیای ترکیه گسترانیده شد و مناطق دارای ظرفیت‌های بالاتر زراعت مدرن(نسبت به زمان خود) مورد توجه قرار گرفت.در اصل موسسه های روستایی را میتوان دست دولت در دست مردم روستایی بحساب آورد .مسأله آموزش اقشار پایین جامعه به لحاض موقعیت اجتماعی زمان بخصوص آموزش زنان مورد توجه اساسی بود. حدس این موضوع که از آمار ناچیز جمعیت دارای سواد خواندن و نوشتن (۵ درصد) سهم زنان نسبت به مردان بسیار پائین‌تر بوده دشوار نیست برای همین هم از ابتدا بنای طرح بر ایجاد برابری جنسیتی ایجاد شد.تشکیل کلاس‌های مختلط و مشارکت دختران به شکل برابر در تمام برنامه‌های آموزشی با توجه به جامعه سنتی و زن‌ستیز زمان خود، یک انقلاب تمام عیار به حساب میآمده است. چون موسسه‌ها سیستم آموزشی شبانه روزی داشت نیاز به امکانات اقامتی ضروری بود و در تمام مدارس خوابگاه بخصوص برای زنان نیز احداث شد.

ملزومات غذا از محصولات تولیدی خود مجموعه تأمین میشد و در واقع به لحاض مادی باری بر دوش دولت نبود.درس موسیقی و تئاتر جزء جدایی ناپذیر برنامه آموزشی بود و در پایان دوره ۵ ساله دانش‌آموزان امروز که برای آموزگار شدن تربیت میشدند دست کم در نواختن یک ساز مهارت داشتند.
آموزش روز دنیا تا جایی مورد توجه بود که با فرمان وزیر آموزش بیش از۸۰۰ اثر ادبی روز دنیا به ترکی ترجمه شد و در طول یک سال دوره آموزشی ۲۵ رومان از آثار روز تدریس میشد.
جغرافیای آناطولی ظرفیت بسیار خوبی برای کشاورزی دارد ولی روش‌های سنتی کشت و زرع بازده بسیار ضعیفی داشت برای همین اساس آموزش موسسه‌ها بروز کردن روشهای کشاورزی و بالا بردن میانگین تولید محصول بود. این مهم وقتی با آموزشهای فرهنگ و هنر آن هم به بروزترین شکل زمان ترکیب میشد مجموعه‌ای بی‌نظیر به یادگار میگذاشت.
بیشتر این مدارس روستائی علاوه بر مزرعه دارای انبار غله،آسیاب،نهالستان و مجموعه‌های جانبی مانند چرخه فروش و امکانات حمل ونقل(برای فروش محصول) نیز بود و مجموعه به لحاض مادی کاملاً خودکفا بحساب می‌آمد.

12718158_1665041043748400_5745778248117019965_n

 

روح همدلی و لذت آموزش عملی و کاربردی آنچنان کودکان را جذب مجموعه میکرد که برنامه ۱۲ ساعته آموزش تبدیل به یک کارگاه آموزش تمام ملزومات زندگی روز شده بود

عمر۱۴ساله موسسه‌های روستایی نتیجه‌های شگرفی برای جمهوری جوان در پی داشت.تربیت حدود ۱۸ هزار آموزگار همه فن حریف یعنی یک انقلاب تمام عیار در نوع خود. معلمانی که اصول روز کشاورزی،ساختمان‌سازی،موسیقی،ادبیات و هر آنچه برای انشا یک کشور نیاز بود را در توشه داشتند و مهمتر از همه زنده کردن حس اعتماد بنفس و شکست تابو های سنتی که جایی غیر از یک جایگاه درجه چندم و زندگی پر از رنج و فلاکت چیزی برای بچه روستایی متصور نبود.
آثار و نتیجه های موسسه‌های روستایی ترکیه امروز هم غیر قابل انکار است. ۱۹۵۰ سازمان یونسکو این طرح را به عنوان بهترین الگو برای هر سیستم آموزشی در جهان عنوان کرد و صاحب نظران امروزی هم بر آثار مثبت این طرح در تحکیم پایه‌های جمهوری ترکیه اذعان دارند.
عزیز سانجار برنده جایزه نوبل شیمی ترکیه‌ای نیز موفقیت خود را مدیون این موسسه‌های روستایی عنوان کرد.

 

 او یکی از برجسته ترین زنان ایران در عرصه ی مبارزه و معتقد به حقوق مساوی بین زنان و مردان بین ملیت های ایرانی بود.دوستانش در آذربایجان ایراندخت ابراهیمی را خاله صدا می کردند .

ایراندخت ابراهیمی
ایراندخت ابراهیمی

ايراندوخت ابراهيمي در سال ۱۳۰۴در شهر آستارا و در يک خانواده مبارز و انقلابي چشم به جهان گشود. پدر او “غني ابراهيمي” در رژيم رضاخان دستگير و زنداني شد و پس از آزادي تا آخر عمر در تبعيد اجباري بسر برد.

غنی ابراهیمی
غنی ابراهیمی

برادر ايراندخت “فريدون ابراهيمي” دادستان حکومت ملي آذربايجان پس از سرکوب دولت خودمختار آذربايجان به فرمان شاه اعدام شد. هيچ ايراني دلش برای شاه تنگ نمي شود، اما آذربايجاني ها هر بار که به مقبره فريدون ابراهيمي نگاه مي کنند، دلشان براي آن صداقت و ميهن دوستي که پدرشان از ابراهيمي سينه به سينه نقل مي کنند تنگ مي شود.

ايراندوخت ابراهيمي نيز در همان راه قدم نهاد که فريدون ابراهيمي رفته بود و پيش از آن دو، پدرشان در راه سربلندی آذربايجان رفته بود. ظلم و ستم دیکتاتوری رژیم پهلوی و وضعیت اسفناک زحمتکشان در او روحیه ای مبارز و انقلابی آفرید .

ایران دخت و فریدون ابراهیمی که به دار آویخته شد

فعاليت انقلابي ايراندوخت ابراهيمي مصادف بود با حکومت ملي و يک ساله آذربايجان.

فعاليت سياسي و مبارزاتي را در سال ۱۳۲۴در شهر آستارا در تشکيلات جوانان فرقه دموکرات آذربايجان آغاز کرد. پس از يورش ارتش شاهنشاهي به آذربايجان خود مختار و سرکوب و پيگرد جنايتکارانه هزاران هزار تن از مردم آذربايجان، ايراندوخت ابراهيمي توانست خود را به آنسوی مرزها برساند و سرنوشت برادرش “فريدون”  که به چنگ ارتش شاهنشاهي افتاد و اعدام شد را پيدا نکند. او به جمهوری آذربايجان پناهنده شد.

در باکو وارد دانشگاه دولتي شد و در رشته تاريخ به مقام دکترای تاريخ رسيد. در تمام اين دوران و سال هاي پس از آن بي وقفه در سنگر فرقه دمکرات آذربايجان و حزب توده ايران فعاليت کرد و علاوه بر کارهای سازماني مقالات تحقيقي متعددي در زمينه سياسي، علمي و اجتماعي در روزنامه و مجله “آذربايجان” نشريات فرقه، همچنين در بعضي مطبوعات باکو منتشر ساخت.

با انقلاب بهمن 57 او نيز مانند بسياری از آذربايجاني هاي مهاجر سياسي به ميهن بازگشت و در شهر تبريز تشکيلات زنان فرقه دمکرات آذربايجان را سازمان داد. با يورش به حزب توده ايران و سرنوشتي که جمهوری اسلامي مي خواست برای او رقم زده و براي او همان سرنوشتي را رقم بزند که شاه برای برادرش “فريدون ابراهيمي” رقم زده بود تن به مهاجرت دوباره داد و يکبار ديگر به باکو بازگشت. او از انواع دام هائي که برای دستگيرش اش پهن کرده بودند گريخت، اما برادر ديگرش “انوشيروان ابراهيمي” که مسئول کل تشکيلات حزب توده ايران در آذربايجان بود، همراه با زنده ياد “جوانشير” بدام افتاد. آن دو به همراه “رحمان هاتفي” اتفاقا ( در شب يورش دوم) از سفر آذربايجان به تهران بازگشته بودند که در خانه محل اقامت موقت خود به محاصره در آمده و دستگير شدند. ايستاده و سربلند به زندان توحيد ( کميته زمان شاه و بند 3 هزار جمهوري اسلامي) و اوين رفتند و … رحمان هاتفي در دوران بازجوئي، زيرشکنجه به شهادت رسيد و ابراهيمي و جوانشير در جريان قتل عام جنايتکارانه و فاشيستي زندانيان سياسي در سال 1367.

ايراندوخت ابراهيمي، در مهاجرت جديدي که پس از يورش های اواخر 1361 و اوائل 1362 به حزب توده ايران آغاز شده بود، به همراه کادرها و انگشت شمار اعضاي مرکزيت از موج هاي دستگيري جان به سلامت برد، در کنفرانس ملي حزب توده ايران شرکت کرد و در پايان اين کنفرانس به عضويت کميته مرکزي حزب انتخاب شد. در همين کنفرانس، او نشان داد که مهربان ترين مادر آذربايجاني هاست و غمخوار ترين خواهر همه ايراني ها.

ياد و خاطره ايراندوخت ابراهيمي را پيوسته حفظ کنيم و به احترام يک عمر پايداري و استواری بر سر ايمان به راهي که تا پايان رفت، در هر کجا که هستيد يک دقيقه سکوت کنيد!

منابع

شماره 733 نشریه نامه مردم

راه توده

 

هما ناطق، نویسنده و پژوهشگر تاریخ روز جمعه اول ژانویه ۲۰۱۶ برابر با ۱۱ دی در ۸۱ سالگی درگذشت.

“هما در ارومیه زاده شد. آذربایجان، جایی که هنوز یادگاران پدربزرگش روحانی برجسته مشروطه خواه میرزا جواد ناطق در خاطره‌ها بود. کودک بود که به تهران آمدند. بعد از اتمام دبیرستان با بورس دولت فرانسه به پاریس رفت و تا دکترای تاریخ را در سوربن طی کرد و پایان نامه‌اش احوال و تفکر سید جمال‌الدین اسدآبادی است که در سال ۱۳۴۶ از سوی مرکز تحقیقات عملی فرانسه در آن کشور منتشر شد. هما ناطق در طول تحصیل همراه با ویدا حاجبی، مولود خانلری و شهرآشوب امیرشاهی پرشورترین اعضای بخش اروپایی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی بودند، اما نفوذ و اعتبار مهندس ناطق که در آن زمان عضو شورای عالی برنامه کشور بود باعث شد که هما به تهران بازگردد.

حالا فرانسه، انگلیسی، ترکی را خوب می‌دانست و به آلمانی هم می‌خواند.”

 

هما ناطق در مطلبی به کیهان لندن که در شماره ۹۴۴ (۷ اسفند ۱۳۸۱) زیر عنوان «خودم کردم که لعنت بر خودم باد!» منتشر شد، مختصر و مفید اما به شدت به انتقاد از «روشنفکران» و خودش در انقلاب سال ۵۷ می‌پردازد.

شما را به خواندن  مطالب زیر دعوت می کنیم :

درگذشت هما ناطق؛ یک دنیا شور برای شناخت تاریخ

از ماست که بر ماست به یاد هما ناطق

خودم کردم که لعنت بر خودم باد

گفتمان سوم یا گفتمان هویت طلبی شعار بسیاری از کاندیداهایی است که از شهرهای آذربایجان برای نمایندگی  مردم و حضور در مجلس دهم آماده می شوند.

در این میان حضور زنان کاندیدای نمایندگی در مجلس دهم که با گفتمان سوم یعنی هویت طلبی به میدان امده اند قابل توجه است.با توجه به رشد چشمگیر گرایشات هویت طلبانه در میان زنان آذربایجان چنین رویکردی از طرف زنان هویت طلب ترک کاملا قابل پیش بینی بود هر چند رشد مطالبات هویت طلبانه در میان زنان آذربایجان به شکلی کاملا مشهود توسط جامعه رسانه ای و تحلیل گران سیاسی به عمد نادیده گرفته می شود اما این تغییرات با قدرت در حال شکل گیری و سازمان دهی است.

از میان زنان هویت طلب کاندیداتوری نمایندگی مجلس حضور چهار کاندیدای زن هویت طلب به چشم می خورد. خانم ها

فاطمه ستاری و محبوبه پناهی از اورمیه، مریم مصدق از ملک کندی و خانم سوهئیلا کارگر از قزوین نمایندگانی هستند که از شهرهای آذربایجان با طرح گفتمان سوم به میدان امده اند.

خانم سوهئیلا کارگر فوق لیسانس کامپیوتر که به عنوان کاندیدای شهر قزوین در انتخابات مجلس دهم به میدان امده است می گوید:

” با گفتمان سوم برای قزوین آمده ام…

گفتمان سوم راه حل برون رفت سیاسی از انسداد سیاسی بوجود آمده توسط دو جناح برای کسب قدرت است …. این گفتمان سبب خواهد شد هیچ کسی خود را غیرخودی و شهروند درجه دوم محسوب ننماید، و همگان خود را متعلق به یک جغرافیای سیاسی واحد بدانند که هویت و تاریخ و فرهنگ و منافع اقتصادی و سیاسی شان تامین شود… جمیع این موارد قدرت منطقه ای بودن ایران را تثبیت خواهد کرد…”

او در ادامه سخنانش گفته است:

“ما در گفتمان سوم برای همه اقشار و اصناف جامعه برنامه داریم، برای همه دغدغه های مردم فکر شده است از جمله رسالت استانی صدا و سیما، چرا در استان قزوین مخاطب برنامه صرفا فارسی زبانان هستند حال آنکه در قزوین شهروندان تورک و کورد و لر کم نداریم…

امیدوارم گفتمان سوم برای قزوین از حالت شعار به عمل برسد

 

قسمت مصاحبه برگرفته  از تلگرام مجلس 10

asimالعربیه

azadeمدرسه فمینیستی: تن زنان به عنوان یکی از موضوعات چالش برانگیز و مورد منافشه، از دیرباز در جنبش های فمینیستی مورد بحث بوده است. گرچه مسئله ی مالکیت بر تن، به عنوان حق طبیعی زنان در کشورهای غربی تا حدودی مرز بحران خود را پشت سر گذاشته است و جریان های مختلف  فمینیسم  مواضع متفاوتی اتخاذ کرده اند اما تن زنان و اراده ی معطوف به مالکیت بر بدن آنان در غرب سیر متفاوتی را با کشورهای جهان سوم به ویژه کشورهای اسلامی طی کرده است . با این حال شرایط تحقق مالکیت بر تن زنان که عموماَ از طریق باورهای دینی تقویت شده است (و البته نقش باورهای سنتی را نباید در آن نادیده گرفت)،  باعث شده که بخش وسیعی از مباحث مربوط به تن زنان در کشورهای اسلامی به صورت موضوعی مناقشه آمیز و تنش آفرین باقی بماند. می توان گفت که مسئله مالکیت بر بدن زنان و همینطور تقویت باورهای سنتی تحت عنوان هایی همچون ناموس، غیرت، تعصب، حیثیت و غیره بر پیچیدگی این حق تملک افزوده است . اما این تنها راه شناخت بغرنجی های حق مالکیت بر تن زنان نیست ، چرا که قوانین دست و پاگیر و نابرابر که در حوزه های مختلف حقوقی و شرعی و همینطور در حوزه های اجتماعی و سیاسی که در جامعه اجرا می شود، مهر دیگری بر تأیید پیچیدگی و فشارهایی است که بر این حق مالکیت، آوار می شود. اکثر آموزه های اسلام سیاسی در تلاشند تا تن زنان را از حوزه ی فردی و خصوصی، بیرون برده و به آن موضوعیتی اجتماعی و سیاسی و  حتا بُعدی ملی ببخشند و به آن مفهومی فرای حوزه ی خصوصی بدهند  . موضوعیت بخشیدن آبروی ملی هم به تن زنان ، به نوبه خود، حق مالکیت و آزادی بدن زنان را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد.

 

ایران هم یکی از کشورهایی است که با ارائه ی قوانین شریعت و اجرای آن در حوزه ی اجتماعی و از سوی دیگر تقویت باورهای سنتی، از گذشته تا به امروز تن زنان را به موضوعی حساس و مورد مناقشه تبدیل کرده است . بسیاری از فعالان جنبش زنان که در طول سال های گذشته در تلاش بوده اند تا با قوانین نابرابر به ستیز بپردازند در واقع به نوعی برای تصاحب این حق بر تن زنان نیز اهتمام ورزیده اند و همواره شیوه های  مختلفی را پی گرفته اند . نفی و نادیده گرفتن مالکیت بر تن ، نه فقط به وضعیت نابرابر در جامعه ی ایرانی دامن می زند بلکه با تقویت باورها و سنت های حاکم مدام در تلاش است تا با تصاحب این حق ، مجوز بسیاری ا ز خشونت ها علیه زنان را وارد نهادهای اجرایی و در عین حال باورها و سنت های رایج اجتماعی کند . بسیاری از قتل های ناموسی و همین طور خشونت های خانگی در نتیجه ی گسترش حق خواهی زنان برای اثبات حق مالکیت بر تن شان است . می توان گفت که فعالیت زن ایرانی همیشه در سایه ی احقاق همین حق مالکیت بر تن بوده است که با اجرای قوانین سخت دست و پاگیر و همینطور حجاب اجباری و تقویت سنت های کلیشه ای مدام تقویت شده است .

 

با این حال و از گذشته تا به امروز بسیاری از زنان به ویژه از طرق مختلف در تلاش بوده اند تا از این حق مالکیت بر تن شان بگویند و به نوعی با مخالفان این حق طبیعی، به مبارزه برخیزند . اما از سوی دیگر مخالفت و مبارزه برای حق مالکیت بر تن آنها اگر در چهارچوب عرفهای موجود در اجتماع نگنجد ؛ در نهایت نه تنها موفق نمی شود بلکه ممکن است حتی آن ها را در معرض مجازات و یا بدترین اتهامات قرار دهد . همین دوگانگی ، تسلیم نشدن در برابر سنت ها برای اعتراض به این تملک و در عین حال دور نشدن از باورها ، روند اعتراض را با پیچیدگی بیشتری مواجه کرده است .  به هرحال یکی از شیوه هایی که زنان برای نشان دادن اعتراض به نادیده گرفتن تملک بر تن شان، استفاده کرده اند از طریق خلق آثار ادبی بوده است . در ایران به دلیل شرایط سرکوب حاکم بر شرایط زنان ، بسیاری از نویسندگان زن در طی سال های اخیر با حضورشان در آثار ادبی و هنری به جدال با این رویه پرداخته اند ؛ هرچند که بعضی از آزاد شدن های تن در آثار هنری همواره در معرض خطر ابژگی هم قرار داشته است . تردید ابژه کردن سوژه های زنان در نوشتار های ادبی و حتی آثار هنری به دلیل تقویت باورها و کلیشه های مذهبی و سنتی مدام سایه سنگین اش را بر درک مفاهیم نوشتاری، انداخته است . با این حال آزاد شدن تن زنان و مبارزه با سانسور در ادبیات تا حدودی در مقابل این تردید ایستاده است . می توان گفت که سیاست نوشتاری برای آزادسازی تن زنان یکی از بهترین گزینه ها برای مبارزه خردمندانه و مسالمت آمیز برای به کرسی نشاندنِ حقوق تملک تن است .

 

آزادی تن یا ابژگی تنانه

 

از یک سو به دلیل سرکوب جنسیت زن در طول سال های گذشته، و از سوی دیگر به دلیل حضور چشمگیر زنان در جامعه ایران، نوعی تضاد در کنش های اجتماعی نسبت به حضور محرز تن زنان در آثارهنری به وجود آمده است . این تضاد ها ، تن زنان را به صحنه ی جدالی میان طیف های مختلف در اجتماع تبدیل کرده است . تضاد میان پذیرفتن تن زنانه به عنوان حق مالکیت او بر بدنش و از سوی دیگر ترس از رهاسازی بدن زنان به عنوان  حق طبیعی آنها همچون مردان؛ عملا به یکی از جدی ترین چالش های رایج در جامعه ی ایرانی و حتی در کشورهای اسلامی مبدل گشته است . زمانی که تن زنان به دلیل قوانین سخت و دست و پاگیر سرکوب می شود و حقوق این مالکیت نه تنها در روابط اجتماعی و عرف های جامعه از زنان گرفته می شود، بلکه با نگاه سنتی نیز عجین می شود . خواه ناخواه ملغمه ی این دونگاه، تن زنان را به موضوعی برای مناقشه و درگیری میان گروه های مختلف در اجتماع تبدیل می کند . از سوی دیگر به دلیل سیاست های اعمال شده بر تن زنان در طول چند سال گذشته ، سنت ها و باورهای مردمی هم بر اساس همین سیاست ها شکل گرفته است، به گونه ای که سیاست فمینیستی در مقابل مقوله ی تن زن در جامعه ی ایرانی مدام در تلاش بوده است تا با حداقل هزینه ها و با کمک استراتژی های گوناگون به نادیده انگاشتن حق طبیعی و قانونی زنان به مالکیت بر تن خویش اعتراض کند . سیاست های فمینیستی در ایران و موضع گیری های آن در مقابل این حق همانند کشورهای مختلف بر طبق اصول و شرایط جامعه ی ایرانی تعریف شده است. اما از آنجایی که شرایط سیاسی جامعه ی ایران مدام در حال نوسان بوده است و این نوسان بالطبع بر بازنمایی تن زنان هم تاثیر دو چندان گذاشته است ؛ چه بسا که در شرایط خاصی، این سیاست ایجاب کرده تا زنان با استراتژی های آشکارتری به نفی این حق، اعتراض کنند و در نتیجه در هنر معاصر و نوشتاری هم آشکارتر این فقدان را به تصویر کشند. البته در اوضاع متفاوت نیز به صورت ملایم تر و کمتر آشکار به مبارزه برای حق طبیعی شان برخاسته اند. با این حال سیاست فمینیستی در جامعه ی ایران هر موضعی که در قبال تن زنان بگیرد ناچار است محتاطانه عمل کند تا از چرخه ی تاثیر گذاری اش خارج نشود؛ چه بسا در مواردی هم مجبور بوده است بنا به شرایط، بعضی از تمایلات خود را نسبت به این حق طبیعی اش پنهان کند .

 

مذهب و سنت آمیخته با هم در بافت جامعه ی  ایرانی به نحو فزاینده ای بر این سیاست تأثیر گذاشته است و در بسیاری از موارد طیف مذهبی و سنتی که قویتر از دیگر اقشار، قدرت اجرایی داشته اند، توانسته اند براین سنت اعتراضی تاثیر بگذارند . اما مسئله ی تن زنان در جامعه ی مذهبی و سنتی ایرانی تنها عجین شده با این دو عامل نیست ؛ بلکه عامل سیاست نیز بر شدت و یا محدودیت بازنمایی تن زنان افزوده است . به این معنی که تن زنان در همان صحنه ی جدالش برای به دست آوردن حق طبیعی خود میان طیف های مختلف اجتماعی، همواره در معرض برداشت ها و قضاوت های سیاسی قرار گرفته است . یعنی  این حق مالکیت بدن زنان نیست که به عنوان حق طبیعی ارزش پیدا می کند ، بلکه منش ها و روش های سیاسی و احزاب و طیف های مختلف است که برای نشان دادن اهمیت کارایی خود و یا زور آزمایی شان با یکدیگر ، بار دیگر از تن زنان برای آشکار تر کردن میزان قدرت شان استفاده می کنند . در اینجا تن زنان نه تنها در ارتباط با بافتی مجزا از سیاست معنا پیدا نمی کند ؛بلکه مدام معنای حقیقی خودش را در چرخه ی جدال های سیاسی از دست می دهد.   نمونه ی آن را می توان در مسئله ی حجاب اجباری بعد از انقلاب و کشف حجاب رضا خان دید که هر دو با دو عاملیت متفاوت اما تن زنان را به صحنه ی نشان دادن قدرت خود تبدیل کرده اند و از آن بهره ی سیاسی جسته اند .  در اینجا دو اتفاق رخ می دهد: دسته ای از محاظفه کاران به ویژه مذهبیون و سنتی ها این تن را ناموس و متعلق به آبروی خود و پرچم ملت شان تلقی می کنند، و دسته ای دیگر به دلیل مخالفت به سیاست های استبدادی و محافظه کارانه ی طیف حاکم ، تن زن را به عنوان نمادی برای مبارزه با استبداد مذهبی حاکم تلقی می کنند. متاسفانه این دو طیف و چالش های آنها مدام در کشاکش با یکدیگرند ، یعنی به هر میزان که قدر ت مذهبی و سیاسی افزایش می یابد، طیف دیگر بدن زن را به عنوان «ابزاری» کارآ تر برای ایستادگی در برابر این قدرت حاکم  تلقی می کند و در تلاش است تا این تعبیر خود را به بطن تلقی عمومی جامعه از تن زنان نیز تسری دهد . در اینجا آنچه که از اهمیت و نقطه ی تمرکز خارج می شود از قضا بدن زنان است.

 

نکته ی دیگر در مورد بازنمایی تن زنان در هنر که در واقع قربانی برداشت های سیاسی می شود ، مسئله  ی ابژگی و یا آزادی تن است . در واقع چالش میان دو گروه ، تضاد میان این دو مسئله را بی پاسخ می گذارد . شاید سیاست فمینیستی در قبال تن زنان بتواند راه حل مناسبی برای این پرسش پیدا کند ، اگر خود درگیر حاشیه های سیاست های فرا متنی در این مباحث نشود . مسئله ی ابژگی و سوژگی به نظر می رسد یکی از نقاط تمرکز در سیاست های فمینیستی چه در نوشتار و چه در پراتیک اجتماعی بوده است . از دیرباز تا به کنون هم گروه های مختلف فمینیست ها در غرب نسبت به این مسئله موضع گیری های متفاوتی را نشان داده اند . حتی این مسئله (تن زنانه و یا برهنگی تن) ، هنوز به عنوان یکی از چالش های جدی در کلیه آثار هنری و همینطور اجتماعی مطرح است . برای مثال با حضور صنعت پورن در اروپا بسیاری از فمینیست ها موضع گیری های متفاوتی را نشان داده اند که می توان آن ها را به سه دسته کلی تقیسم کرد: اول، مخالفان این نظریه که در واقع آن را به نوعی خشونت علیه تن زنان  می دانند.  دوم، کسانی که با آن مخالفند اما در عین حال این حق را برای بدن هر کس قائل هستند تا به صلاحدید  برای تن خودش تصمیم بگیرند. و گروه سوم که کلا موافق صنعت پورن هستند . با این حال سیاست فمینیستی در مقابل تن زنان در کشورهای غربی که با پیشینه ی زیادی در مورد حق انتخاب پوشش همراه بوده است با آنچه که در کشورهایی همانند ایران گذشته، بسیار متفاوت است . لایه های تو در تو و پیچیده ی مذهبی و سنتی بعد از شکل گرفتن انقلاب 57 در ایران و درعین حال تقویت این پایه ها از قبل از انقلاب 57 ، همچنان بر سیاست فمینیستی نسبت به بازنمایی تن، تاثیر عمیق دارد و آن را بسیار متفاوت تر از غرب تعریف می کند.

 

  سیاست فمینیستی در ایران برای بازنمایی تن زنان نیاز دارد تا پایه های نظری  و تئوریکی خودش را نه تنها بر مبنای شرایط حساس جامعه ی خود (چه از لحاظ بافت مذهبی و چه از لحاظ بافت سنتی) تعریف کند؛ بلکه از ایده آل های فضای جامعه ی خویش در قبال این سیاست نیز فاصله ی نجومی نگیرد. از سوی دیگر با توجه به ظرفیت های موجود، شرایط را برای حضور متداوم خود فراهم آورد. سیاستی که بدون در نظر گرفتن محدودیتهای جامعه ی خود حرکت کند در نهایت محکوم به شکست و یا فراموشی است و یا در معرض اتهام نیروهای تند روی  قرار خواهد گرفت که مدام در تلاشند تا به بهانه های واهی زنان را بیشتر محدود کنند ، در نتیجه این سیاست در شرایط حاضر بازدهی خود را از دست خواهد داد .  به ویژه اینکه سیاست فمینیستی ضرورتاَ نیاز دارد تا در کشورهایی مثل ایران که سایه ی محدودیت های سیاسی هم بر فعالیت های زنان سنگینی می کند  نیز محتاطانه تر عمل کند.

 

البته باید گفت که نگاه به تن زنان و حضور محرز آن، جه در هنر و چه در ادبیات، خطر ابژه قرار دادن زنان و درک ابژه گی را نیز افزایش می دهد . حتی اگر این تن آزاد بخواهد برای حضور ساختار شکنانه ی خود در اجتماع ایرانی راه های جدیدی را خلق کند، اما هنوز در نهایت درگیر نگاه ابژه گی خواهد ماند . می توان گفت همان قدر که طیف ها ی مذهبی، تن زن را با پیش فرضهایی چون تعصب و ناموس و حیثیت تبدیل به سوژه های ملی می کنند ، رها ساختن تن زنان در جامعه با دید تسلیم پذیری و کلیشه ای که تنها به تن زن به صورت برهنه به عنوان یگانه بیرق آزادی در برابر اشغال تنش می ایستد، نیز می تواند برای تن زنان همان قدر بحران ساز باشد . این امر ، یعنی نگاه ابژه گی به حضور برهنه ی زن تنها محدود به جامعه ی ایرانی نیست؛ بلکه اساس و محوریت مباحث بسیاری از فمینیست ها را در غرب هم تشکیل می دهد . بسیاری از محققان فمینیست بر این باورند که در نظر نگرفتن توانایی ها و استعدادهای زنان و برجسته کردن نقش زنان در اجتماع و کاهش ارزش بدن آنها به ابزارهای جنسی در تبلیغات، ارزش و اعتبار و هویت زن را در اجتماع غربی کم رنگ کرده است  . البته دید ابژگی بسته به موقعیت های مختلف متفاوت است، اما منظور این فمینیست ها ، ترسیم کردن جنسی از زنان منحصراَ برای لذت بردن مردان و یا فروش تبلیغاتی در غرب است .  با این که بسیاری از فمینیست های غربی به حق مالکیت زن بر تن خویش اهمیت قائل هستند ، با این حال، بسیاری از آنها استفاده از زنان در تبلغیات با سوژه های جنسی و همینطور تقویت دید ابژه گی به زن در تبلیغات و فیلم های تلویزیونی را محکوم می کنند . اما به دلیل اینکه جامعه ی غربی به اندازه ی کشورهای جهان سوم  در حوزه ی سیاست های فمینیستی محدودیت ندارد، مسلما عکس العمل افراد جامعه نیز بسیار متفاوت تر است.

 

در مجموع می توان گفت گسترش نگاه ابژه گی به زنان مسئله بغرنج و تأثیرگذاری است که به سادگی نمی توان از آن گذشت ، و مثلا به بهانه ی مبارزه با یک حکومت استبدادی، آن را تأیید و گسترش داد ، چرا که این نگاه می تواند مدام بر مبنای فرهنگ و موقعیت سیاسی یک جامعه از تن زنان به دست آید . اینکه در یک اثر هنری تن زن به دلیل زیبایی های بدنش تنها مورد توجه قرار بگیرد (بدون آنکه سیاست و هدف آن هنر را آشکار کند) نهایتاَ گسترش دید ابژه گی به زن را بیشتر خواهد کرد و از سوی دیگر سیاست های فمینیستی در قبال مسئله ی زن در کشور مذهبی مثل ایران را با خطر ناکامی روبرو خواهد کرد؛ چه بسا روند پیشرفت این سیاست در آینده را نیز با مشکل مواجه کند .

 

مبارزه با محدودیت پوششی یا گسترش دید جنسیتی به زن در آثار هنری

 

امروزه نسل جدیدی از هنرمندان و نویسندگان ایرانی  که تجربه ی سالها سرکوب و سانسور را داشته اند و اکثر آنها طعم سرکوب تن و آزادی های فردی در حوزه ی پوشش را چشیده اند،  بعضاَ به هنری روی آورده اند که به نوعی اعتراض آنها به سیاست های پوششی است . بعضی از  آنها خودآگاه یا ناخودآگاه  به دلیل  ایستادگی در برابر تحمیل سیاست های پوششی  به صورت رادیکالی به سمت تصویرسازی ای اروتیک از زنان در آثار خود رفته اند . این آثار از آن جهت اروتیک هستند که عموماَ یا با تصویر برهنه ی یک زن همراه هستند و یا نهایتاَ با تصویرسازی های تسلیم پذیر از زن (حتی به همان صورت اروتیک) وجه ابژه گی را در آثارشان تقویت می کنند . بعضی از شاعران معاصر هم با تصویر سازی های برهنه از زنان و نهایتاَ نوشتن شعر بر تن برهنه ی آنان سعی دارند که به نوعی با این سیاست پوششی مبارزه کنند ، غافل از اینکه آنچه این آثار را خواندنی می کند در نهایت به دید ابژگی به تن زنان نیز دامن می زند . البته این نوع تصویرسازی ها تنها در آثار مردان نیست، بلکه گاهی خود زنان هم قربانی خود –ابژگی (Self- Objectification) می شوند به این معنی که به منظور مبارزه با سیاست های پوششی تحمیل شده، تصاویر زنانه ی اروتیکی را ارائه می دهند که در نهایت بازهم به تقویت دید ابژه گی کمک می کند .  گاهی زنان خود به ابژه های جنسیتی در آثار هنری شان تبدیل می شوند که نه تنها نمی تواند به عنوان یکی از راه های مبارزه در برابر سیاست های پوششی حاکم تبدیل شود، بلکه به گسترش دید جنسیتی و تسلیم پذیری جنسیتی (یا همان دید ابژه گی) کمک می کند . می توان گفت همان قدر که محدودیت های پوششی در جامعه ی ایرانی که از سوی حکومت در طول سالهای گذشته  به زنان تحمیل شده و حضور زنان در اجتماع را مدام در حد اغواگران مردان در اجتماع پایین آورده است (و در نتیجه مجوز سرکوب را صادر کرده) و بر گسترش دید جنسیتی از زنان در جامعه ی ایرانی دامن زده است، متأسفانه این وجه از تصویرسازی هایی که صرفاَ جنبه ی اروتیکی دارند و تن زنان را در حد تصویر سازی تسلیم پذیر و عریانی به تصویر می کشند (که هدفش جذب مخاطب و دادن لذت به اوست) نیز  تن زنان را در حد شیئ لذت پذیر و جذب مخاطب به وسیله استفاده از تن زنانه، پایین می آورند .

 

از سوی دیگر اینگونه تصویر سازی ها که صرفاَ وجه تنانه یا ابژگی زنان را تقویت می کند، هر چه قدر هم اعتراضی باشند به دلیل خروج از ماهیت فرهنگی جامعه ی ایرانی تنها در حد ایده آلیستی باقی می ماند و نمی تواند به تغییری در ماهیت اعتراضی آثار هنری بینجامد که تأثیری بر روند اعتراضی مالکیت تن در این  آثار داشته باشد . با این حال فرم اعتراضی اینگونه تصاویر هر چه قدر ساختارشکن و قوی باشد ، پایدار و با تاثیرگذاری ماندگار نیست؛ بلکه عموماَ جنبه ی عکسش را دارد و نمی تواند به عنوان یکی از فرم های اعتراضی مؤثر در نظر گرفته شود .  حال سؤال اینجاست که اگر اثر هنری بخواهد به ماهیت نفی تملک بر تن، اعتراض کند چه ویژگی هایی باید داشته باشد ؟ در اینجا سیاست فمینیستی باید پاسخگوی شیوه هایی باشد که از یک سو بتواند در برابر اشغال تن زنان بایستد و از سوی دیگر آنها را تنها در حد ابژه های جنسی به تصویر کشیده شده پایین نیاورد. بسیاری از شاعران زن و نویسندگانی هستند که بدون پردازش به جنبه ی صرفاَ اروتیکی که لذت اروتیک را به مخاطب خود القاء کند، به نفی تملک تن شان اعتراض کرده اند: استفاده از کلمات ممنوعه ، به تصویر کشیدن اعتراض اجتماعی نسبت به رویکرد های خاص مربوط به زنان، و همینطور بیان صریح و مشخص اعتراض به سیاست های سرکوب تن از طریق کشف معانی ، استعاره ، ایجاز و پردازش در ماهیت های زبانی، و… از این دسته استراتژی هاست .

 

سیاست فمینیستی گریز از ابژه گی تن زنان

 

 با حضور بسیاری از زنان در عرصه های ادبی و هنری ، زنان این فرصت را یافته اند تا تنی را که مدام سرکوب شده است در اثر هنری شان آزاد کنند و از سوی دیگر به سیاست های سرکوب اعمال شده به تن، اعتراض کنند . از این رو ادبیات و هنرهایی که عموماَ زنان در ایران به خلق آن پرداخته اند حاوی اعتراض شان به شرایط موجود است . اعتراضی که شکل و فرمی متفاوت می گیرد تا هر چه کمتر آنها را در معرض برخوردهای سنتی قرار دهد.  گرچه که بسیاری از آثار ایجاد شده در معرض خطر سانسور قرار داشته و دارند اما بسیاری از زنان در خلق آثار هنری با کشف استراتژی های گوناگون سعی در مبارزه با سانسور و در عین حال بیان منسجم اعتراضات خود داشته اند . حضور زنان در ادبیات  و اکثر آثار هنری به نوعی مبارزه با تملک بر بدن زنان در جامعه است ، مادامی که از زنان این فرصت گرفته می شود تا با صراحت به تملک تن شان اعتراض کنند و در عین حال خلق آثار ادبی و هنری ، فرصت حضور دوباره ی آنها را فراهم می کند . اما این تن آزاد شده از سوی دیگر ، درگیر نگاه ابژه گی نمی شود بلکه با آن به مبارزه بر می خیزد. نگاهی که عموماَ بر حضور اکثر زنان در سطح روابط اجتماعی سایه افکنده است .تجلی تن در سطح نوشتاری که  اغلب به دلیل ذات نوشتار ی نمی تواند چندان محرز باشد در عین حال پتانسیل این را دارد که با اکثر نرم های تحمیل شده بر تنش به مبارزه برخیزد . تنی که به طرق مختلف سرکوب شده است از طریق سطح نوشتاری این فرصت را می یابد تا بار دیگر خودش را نمایان سازد .

آنچه که مشخص است سیاست فمینیستی در ایران همچون دیگر کشورها باید به ماهیت تن زنان به عنوان یک هویت مستقل و همینطور ارز ش های روحی و جسمی زنان توجه کند تا اینکه برگسترش دید ابژه گی از تن زنان و تقویت ماهیت ابژه گی به آن، یاری رساند. بسیاری از اشعاری که با تصاویر اروتیکی برای اعتراض به سیاست های پوششی و یا همان ایستادگی در برابر جبر مذهبی به وجود آمده اند، از منظر سیاست فمینیستی آن قدر غرق شده در اعتراض به اشغال تن شده اند که مرز میان ابژگی از تن زن و اعتراض به تملک بدن او را با یکدیگر اشتباه فرض کرده اند . به هرحال به نظر می رسد که تا زمانی که این مرز مشخص نشود ، و آثار ارائه شده تنها با یک هدف مشخص و در واقع با تاکید بر سوژه برهنگی زنانه و تنانه برای اعتراض به سیاست های پوششی پیش روند و یا تشویق به ابژگی بدن زن در آثارشان را افزایش دهند ، سیاست فمینیستی نمی تواند آن را به عنوان وسیله ای کارآمد برای مبارزه با محدودیت های پوششی در نظر گیرد .

 

سیاست فمینیستی باید به چالش های موجود بر سر راه تصاحب و تملک زنان توسط اجرای  قوانین شریعت و از سوی دیگر با نگاه ابژگی به زن، مبارزه کند . سیاست فمینیستی نمی تواند مبتنی بر به تصویر کشیدن تن زن به عنوان ابژه های جنسی باشد همانقدر که به نگرش نفی تملک به تن نیز معترض است . آنچه در این رویکرد مهم است موضع گرفتن در برابر سیاست هایی است که صرفاَ تن زنان را به سوژه های جنسی کاهش می دهد . این سوژه ها چه از طریق قوانین مذهبی و اجرایی احکام شریعت باشند (که نهایتاَ خشونت و تسلیم پذیری زنان را دستمایه ی محدود کردن و تملک بر تن زنان قرار می دهد) و چه از طریق گسترش تصاویر اروتیکی و برهنه ی زنان و تبدیل آنها به ابژه گی باشد، ز منظر این سیاست مردود هستند .  سیاست فمینیستی مبتنی بر آزادی تن زن، سرانجام، راه خودش را کم و بیش پیدا می کند و بیشتر از آنکه درگیر سیاست های فرامتنی طیفی خاص گردد در تلاش است تا ماهیت حقیقی خود را در اعتراض به شرایط موجود با توجه به شرایط ویژه ی جامعه اش بازخوانی کند تا محکوم به شکست یا دنباله روی نشود .

منبع: مدرسه فمنیستی